تبليغاتX
tadbir

tadbir

روشهای تدریس -ارزشیابی -تکنولوژی - نوشتن خلاق و....

یکی ازسامانه های اصلی در ارتقاء مناسبات انسانی بخصوص در ادارات که باعث نفوذ در قلوب مخاطبان و تعادل وتسهیل ارتباطات سطوح مختلف سازمانی  می شود  اخلاق است .

وجود اخلاق در اداره ،ادب، نزاکت انسانی، احترام به خواسته های مشروع افراد، عدالت همه جانبه در زمینه های علمی واجتماعی می تواند یکی از مولفه های مهم واساسی  در افزایش راندمان اداری وافزایش مناسبات انسانی در بین همکاران اداری از یک سو وافزایش اعتماد وبه تبع آن  بهره وری سازمانی و رضایت زندگی شغلی درکارکنان(همکاران اداری و آموزشی ) می شود.  

رفتارهای صحیح انسانی وداشتن اخلاق حسنه  دیواره سخت مقررات بی روح را درهم می شکند.  در زیر به  چند نمونه از خصوصیتهای اخلاقی مثبت که در  ارتقای سطح مناسبات اداری و به تبع آن  افزایش راندمان وکارایی کارکنان اعم از اداری وآموزشی   می انجا مد می پردازیم .

  الف) صداقت و تعهد کاری

صداقت وتعهد کاری از ارزش های پسندیده ای است که مقبول همه فرهنگ های انسانی بوده و است و تمامی صاحب نظران تعلیم وتربیت از اعصار گذشته تا کنون بر گسترش آن در نهادهای اجتماعی تاکید داشته ودارند و یکی ازمولفه های تعیین کننده جوسازمانی مثبت   وافزایش  صداقت  وایجاد مناسبات صحیح سازمانیست .

نبود آن یک تهدید واقعی برای سازمان است.اگر وجود این ارزش های پسندیده اخلاقی درسازمان ها رنگ شوند.مسیرسازمان به سمت وسوی خلاف کاری گسترش می یابد و بمرور زمان اعتبار اجتماعی سازمان کاهش می یابد. پس از گذشت زمان ونبود صداقت  کار آیی و اثر بخشی  سازمان  و مناسبا ت صحیح کارکنان  کاسته می شود. تا جایی که سبب گسست اجتماعی و شکست سازمانی می گردد.کاغذ بازی، وجود فیلترهای متعدد، بازرسی های بی رویه ،جو بد بینی، گوش وچشم گذاری های افراط گونه ودر نهایت کم کاری، تمرد، غیبت،تمارض وقفل شدگی سیستم، نمود نبود صداقت کاری در سازمان است.

  ب) عدم تبعیض

تبعیض پاسخ متفاوت در مقابل رخدادی یکسان به افراد با شرایط یکنواخت است.

تبعیض نمودی آشکار از بی عدالتی است. تبعیض اثرات تخریبی بسیار بر روحیه کاری کارکنان اعم از اداری و آموزشی  دارد. درسازمان پر از تبعیض اثری از جو فرهنگی مثبت وروحیه کاری بالا ومناسبات صحیح بین کارکنان  نیست.

تبعیض فقط در امور ملموس ومادی خلاصه نمی شود.بلکه نگاه کردن مدیر،گفتارها و حتی گوش دادن به سخنان افراد نیز می تواند تبعیض گونه باشد. به ویژه اینکه مدیر باید دقت نظر داشته باشد که رعایت عدالت همه جانبه در سازمان باعث می شود تا مدیربه جایگاه رهبری عروج کند و جو فرهنگی سازمان مثبت شود و کارکنان درمحیط کاراحساس آرامش و راحتی داشته باشند وبدانند که در سازمان حقوق حرفه ای و اجتماعی آنها محفوظ است.

ازاین طریق اعتماد سازمانی رشدمی کند وهرکس از کارکردن در سازمان خود احساس خوشبختی می کند. چون عدالت نزدیک ترین کار به تقوی است. و مدیر متقی عادل است.که لازمه آن خود سازی اخلاقی است. که نیاز به زحمت دارد.    

     ساز و کار های اساسی برای مقابله با تبعیض عبارتنداز:

1- خودسازی اخلاقی

2- داشتن صلاحیت (دانش حرفه ای تجربه کاری)

3- اطلاعات مکفی ومتقن از سازما ن وکار کنان

4- شهامت داوری صادقانه

5- جامع نگری

6- تعمق در اندیشه

7- نداشتن نقطه ضعف ،

8- سعه صدر (ا نتقاد پذیری)

9-ایثار و گذشت

 ج) هم کوشی

هم کوشی در یک فضای سالم سازمانی  به وجود می آید. ساختارگروهی به گروه کاری تغییرشکل می دهد. جو صمیمیت باعث تسهیل وتصعید تعاملات درون سازمانی می شود وبه راحتی تجارب کاری و اطلاعات شغلی مباد له می شوند . از کارکردهای یکدیگر بازخورد می گیرند. اگر اشکالی در کار یکی از افراد گروه به وجود آید، گروه در جهت رفع آن کوشش و اهتمام می کند . همه از کار کردن در کنار یک دیگر احساس لذت می کنند . گلو گاهها و نقا ط کور سازمانی به حد اقل خود کاهش می یا بد. همه نسبت به یکد یگر و تحقق اهداف سازمانی احساس تعهد و تشریک مساعی فکری و عملی می کنند. در نگهداری و مراقبت ابزار و لوازم کار خود کوشا و دقت نظر دارند. در واقع یک پیوند عمیق عاطفی برای تحقق اهداف سازمانی نمود پیدا می کند .که هیچ ساختار قانونی قادر به ترسیم و نمود آن نمی باشد.

   د) کاهش غیبت

غیبت یک رفتار مذموم اخلاقی است.(پشت سر کسی بد گویی کردن) این رفتار آنقدر مذموم و زشت است که خداوند در قرآن کریم آن را تعبیر به خوردن گوشت برادر خود کرده است .پیامبر(ص)در جایی می فرمایند: غیبت از زنا بدتر است.

وجود روحیه غیبت در سازمان باعث ایجاد جو فرهنگی بد بینی می شود.آثارعینی آن کاهش صداقت، محبت، منزلت و کرامت انسانی افراد درسازمان است که نتیجه آن کاهش تعامل کلامی و رفتاری بین کارکنان با کارکنان ومدیریت با کارکنان وکارکنان با مدیریت است.

 

سازمان با فرهنگ اقلیمی غیبت، فاقد روحیه کاری و خلاقیت است. نیازهای عاطفی افراد(دوست داشتن ومحبت و آرامش)ارضا نمی شود. افراد از نظر روحی افسرده و غمگین تعجیل در خروج محل کار می کنند. کار کنان روحیه هستند. برای فرار از محیط کار مبادرت به غیبت(ترک محل کار) تمارض، تاخیر در ورود و ای عصبی و پرخاشگر پیدا می کنند. تا جایی که ممکن است وسایل ولوازم کار خود و دیگران را خراب کنند. فضای نا امن وتاکید بر نقاط ضعف همدیگر سازمان را در بر می گیرد. همه نسبت به یکدیگر به دیده بد بینی ومخاصمه می نگرند. جو بی اعتمادی فضای اقلیمی سازمان را دست خوش بی تحرکی و تخریب روحیه می کند وافراد از هم گریز دارند.دراین شرایط رضایت شغلی و بهره وری سازمانی به نازل ترین حد خود سقوط می کند و تنها چاره ساز مشکل بهره گیری از اخلاق انسانی وبه ویژه پرهیز از غیبت است که مدیر با معرفی الگویی برتر از خود و آموزش کارکنان در جهت اخلاق و ساختن محیطی مفرح و انسانی که همه همدیگر را دوست داشته با شند و از کنار هم بودن لذت ببرند میسرمی شود.

 

+ نوشته شده در شنبه 25 شهریور1385ساعت 22:25 توسط س |


روشهاي تدريس 

 

 

 

روش حل مسئله

 

 

 

 

 

يك روش  تدريس در قالب الگوي حل مسائل.

 

قابل تحليل بكارگيري تحت عنوان روش حل مسأله، روش يعني در عمل اجرا كنيم يا گاهي روشهاي مسأله محور نگر ميگويند. در اين روش چنانكه در الگو اشاره كردم به هيچ وجه معلم نقش انتقال اطلاعات را مستقيم و غيرمستقيم ندارد بلكه نقش راهنما را دارد. براي اينكه يك مقدار عيني تر شود چون در مباحث گذشته در مورد حل مسأله بحث شد.

 

 

 

حالا عزيزاني كه ميخواهند در الگوي حل مسأله مطالعه كنند ميتوانند آن بحث را دنبال كنند. ولي در اينجا سعي ميكنند پراتيكال ،، عملي در مورد اجراي حل مسأله كه اگر ميخواهم در مورد آن الگو، روش بكار بگيرم ، چگونه عمل كنم.

 

در اين روش، روش حل مسأله هميشه هم ميشود يادگيري مشاركتي، يادگيري كار كرد. هم ميشود گروهي و انفرادي كار كرد ولي اساس كار اين است در مرحله اول وقتي معلم وارد كلاس ميشود بجاي انتقال اطلاعات موقعيتي را ايجاد ميكند كه براي شاگرد سؤال ايجاد كند يك موقعيت متناقض و متضاد و حتي همراه با تحير و شگفتي و اين موقعيت نامعين با همراه تغيير سبب ميشود كه سؤالات زيادي در ذهن شاگرد ايجاد شود.

 

 

 

مثلاً : فرض كنيم ميخواهد معلمي درباره برق ، الكتريسيته صحبت كند اون نمي‏آيد كه بگويد برق چيه ؟ الكتريسيته چيه؟ ميآيد چراغ روميزي كلاس را جوري سازماندهي كرد .داراي پرده هميشگي است و با يك لامپ روميزي اين روشن ميشود .البته لامپهاي كوچك ديگر در كلاس هستند.

 

 

 

معلم به ليستها نگاه ميكند يك مرتبه لامپ كلاس ميتركد يك موقعيت نامعين . كلايس تاريك يا نيمه تارك ميشود . بچه ها سر را بلند ميكند .چي شده حتي به طنز ممكن است، بقول يكي از معلمان بزگوار ميگويد، يكي از شاگردان به دوستش ميگه خنگه مگر نميبيند لامپ منفجر شد.

 

راستي بچه‏ها لامپ چيست و جريان الكتريسيته چيست ، اصلاً‌چرا لامپ منفجر شده درچه چيزي در كلاس ايجاد مي‏كند .

 

يا معلم ديگري در علوم اجتماعي درس آن وظايف شهرداري است ، نميخواهد بگويد من وظايف شهرداري را ميخواهم درس بدهم موقعيتي ايجاد كنم ميآيد يا يك حلقه فيلم قسمتي از شهر را كه نارسايي دارد مطرح ميكند با مصاحبه كوچك از مردم مي‏كند بعد روي ميكند. در آن محله تان كه شما در آن زندگي ميكنيد چه مشكلاتي دارد .آن جلسه را با بچه شروع ميكند به بحث كردن .

 

 

 

و هرگروهي از بچه ها مشكلات شهرستان را ياداشت ميكند و معلم اينها را يادداشت ميكند و حتي ممكن است زماني بگذرد كه بچه ها دقت بيشتري كند.ازطلاعات محلتان را طرح ميكنند روي تابلو مينويسند در كلاس.

 

 

 

 

 

مرحله دوم :

 

مرحله دوم سؤال معلم نه راستي بچه ها حل مشكلات به عهده كيست ؟ پس مرحله اول طرح مسأله يا ايجاد يك موقعيت سؤال برانگيز يا جديد نامعين يا متضاد .

 

 

 

در مرحله دوم بحث تبادل نظر است. در مورد آن مسأله، اين مشكلات مال كيست؟ ممكن بچه ها در كلاس مطرح كنند و بحث كنند گروهي عكس است بگذاريد وظيفه استانداري ، فرمانداري، گروهي ميگويند وظيفه شهرداري چيست؟

 

حرفها مختلفي بچه ها ميگويند ، معلم همه اينها را مينويسد و ميگويد بچه ها اينها را ميگويد جزو وظايف آنها است مطمئنيد يا خير ميگويند نه خير ميگويد براي اينكه شما بتواند دقيق پيش بيني كنيد يا مثل همان لامپ علت چيست : هر كدام دلايل را ميگويند . آيا اين دلايلي را كه شما ميگوييد : مطمئن هستيد .

 

 

 

بچه ها :‌نه خانم يا آقا همين جوري ميگوييم .

 

ميگويد : بارك ا... هميم خوب،  اشكالي نداره ،‌ حالا آمديد پيش بيني كرديد اين پيش بيني را فرضيه سازي گويند . راه حلي كه شما داريد پيشنهاد ميكنيد. علتي را كه داريد ميگوييد ولي هنوز اثبات نشده است بچه ها را در اين جلسه ميتوانيد گروهبندي كيند ، هدايت كنيد بطرف فعاليتي خيل خوب.

 

 

 

حالا ميتوايند از كتابخانه ، از افراد، از هر جاي كتاب درسيتان مطالعه كنيد و پيدا كنيد اين وظايف اين نارسها را پيدا كيند كه ميگويد كوچه برق ندارد، وظيفه كيست؟ بچه ها را به كتابها و افراد رجوع ميدهد به عنوان يك محقق، اينجا در واقع كمك ميكند به آزمايش فرضيه.

 

اطلاعات را جمعآوري ميكنند و وقتي اطلاعات را جمعآوري ميكنند گروه وارد كلاس دورهم ميشوند . اطلاعات را روي هم ميريزند و مشورت ميكنند.

 

بعدمعلم از اينها ميخواهد كه نماينده گروه بيايد در كلاس بگويد اطلاعاتي كه بدست آورد .

 

 

 

مثلاُ يكي ميگويد اين وظيفه شهرداري است.

 

چرا؟ من فلان كتاب را خواندم .منابع را اشاره ميكند .با ذكر منابع .

 

بعد بحث ميكند ممكن است عدهاي رد ميكنند نه خير آقا ، اين منبع ضعيف است .

 

بچه ها كاملاً در چالشند درباره مسألهاي كه معلم برايشان ايجاد كرده . در اثر اين بحث و تبادل گروهي در كلاس همه، كلاس با هم در نهايت آن نظرات كه درست است و جزو وظايف شهرداري وقتي به قوانين شهردار اشاره ميكندحتي مسؤليتها ، جمع بند مي‏شود .

 

همين جاست كه گاهي اوقات ممكن است كه دانش آموز بگويد خانم معلم اگر جز وظايف شهرداري است، چرا شهردار نمي‏آيد اين كارها  را انجام نميدهد .

 

 

 

معلم نميآيد از خودش بگويد گه چرا ؟ دليل بياوريد .چرا از من ميپرسيد از شهردار بپرسيد .

 

اين سناريوي هست كه دقيقاً در يك كتابهاي غربي دقيقاً‌ مطرح شده در زمينه آمورش مسأله . ميگويند خانم شهردار از كجا ميگويد معلم توسط ؟؟؟ ميزندبه اداره آموزش و پرورشتان شهردار را دعوت كنيد كه باييد . دو سه تا از بچه ها نماينده ميشوند دنبال قضيه كار شهرداري بر او دعوت كنند در موضع يك مسأله اجتماعي است.

 

 

 

شهردار دعوت ميشود و بچه ها دونه دونه معلم هم اين طرف آنها را تشويق ميكند هستند صحبت كنيد ، هدايت تهيه كننده و فيلم تهيه كنند و مطالب خودتان را مطالعه كنند.

 

شهردار همه اينها را گوش ميدهد ، بقول نويسنده بعد ميگويد: عزيزان من بله اين وظايف من است و در آيين نامه و در قانون اساسي و شرح وظايف است . ولي من فرصت پيدا نكردم و محدوديت دارم .

 

يك دفعه دانش آموزي بلند ميشود. « آقاي شهردار اگر شما توانايي اين كار را نداريد بگزاريد كسي ديگر اين وظايف را انجام بدهد .»

 

بقول نويسنده كتاب شهردار  آنچنان عصباني ميشود كه مدرسه را  ترك ميكند ولي بچه ها همچنان مصمم ، چرا شهردار اين جوري كرد . چه وظايفش را انجام نميدهد.

 

 

 

معلم ميگويد من اينجا نه تنها در كتاب درسي، من وظايف شهرداري را ياد دارم بلك يكه شهروند فعال ترتيب كردن شهروند كه هرگز يادش نميرود وظيفه شهردار چيست و ميتواند در سرنوشت خود دخالت كند .

 

اين نمونهاي از يك الگوي يا روش مسأله محور است پس مسأله همان چيزي كه اشاره شد.

 

 

 

 

 

طرح مسئله با شيوه هاي مختلف :

 

با ايجاد سؤال با نشان دادن يك فيلم كوتاه با ايجاد يك بحث گروهي جتي نشان داد چند اسلايد ميتوانيد معلم اين موقعيت را ايجاد كند .

 

بعد بچه ها بحث ميكنند مطالعات مقدماتي را انجام ميدهند. علتها را برخورد به اصلاح مطرح ميكنند و بعد راه حلهاي راه و فرضيه ميسازند .

 

بعد به دنبال فرضيه ميروند اطلاعات جمع‏آوري شده را تجزيه و تحليل ميكنند و در نهايت نتيجه گيري .

 

سؤال: آيا اين روش در كلاس ما درس ما قابل عمل هست؟

 

به هيچ وجه.

 

شما بايد اولاً‌ فرهنگ جامعه را البته من يك نمونه را كه خودم اجرا كردم و در همان مناطقي كه در تهران انجام دادم در زمينه اجتماعي ما مشكل داريم . به عنوان نمونه من مبحثي است در كتاب چهارم علوم بچه هاي چهارم ابتدايي ، به نام نو و بازتاب آن اين را من سناريوي نوشتم . از معلميم خواهش كرديم آنهايي كه با من كار آزمايشي ميكردند و گفتم اين فصل را در چند جلسه درس ميدهيم . ايشان به من گفتند در سه جلسه گفتم من همين سه جلسه را وقت ميگيرم نه زياد ولي دلم ميخواهد براساس سناريوي كه من نوشتم حركت كنيد اشاره كردم كه شما اصلاً نگوييد من ميخواهم نور و بازتاب را بگويم.

 

 

 

گفتم:«‌ دو تا آينه تخت برايم بياوريد بعد خود كتاب آنها را نگاه كردم در آخرش تمرينهاي داده بود جالب بود براي من .

 

كلمه آمبولانس را  وارونه روي مقوا بنويسيد و جلوي آينه بگيريد اين كه وارونه ميشود رحت خوانده ميشود من از همين اشاره استفاده كردم.»

 

 

 

گفتيم بچه دو تا آينه تخت بياورند يك دانه مقوا بنويسيد كه حتي يكي از معلمان مدرسه به ما كمك كرد تا اين كلمات را نوشتم

 

 

 

گفتم بجه امروز ميخواهم بازي را شروع كنيم در اين كلاس علوم . آمبولانس را هم مستقيم نوشته بوديم همه وارونه .

 

 

 

گفتم اول اين وارونه را بخوانيد . تعدادي از بچه ها نتوانستند بخوانند گفتم حالا ميخواهيم ،كاري كنم كه شما راحت بتوانيد بخوانيد . يك آينه بياوريد.گفتم بگيريد جلوي آينه بقيه كه پشت بودند گفتم بخوانيد بعد آن نوشته معمولي است گفتند آقا چرا اين جوري شد . گفتم من نمي‏توانم ؟؟ .

 

بچه ها : اين توشته وارونه بوديد.ديديدي كه راست شد، مگر شما وارونه بوديد ؟ ممكن است براي من و شما راحتي است استدلال همه يك مرتبه آقا راست ميگويد يك ؟؟؟ شد در كلاس

 

آقا  ما كه وارونه نبوديم .ما كه درست بوديم . چرا اين جوري است. همين جا اولين مسأله ايجا شد ؟؟  چرا از ما ميپرسيد شما هم در كتاب درسيتان فلان فصل ؟؟. ما يك دو تا مجله آورديم در اين كلاس مدرسه اصلاً  كتابخانه نداشت.

 

 

 

گفتم از هر معلمي ميتوانيد بپرسيد از هر كتاب ميتوانيد استفاده كنيد ولي تا هفته آينده به شما فرصت ميدهم . واقعاً‌ آن جلسه آنچنان بحث بود هر جلسه اول براي همين مسأله هر كسي حرف ميزد ما مينوشتيم و بعد خيل خوب اين پاسختان را ميپذيريم.

 

شما بايد دليل بياوريد براي من از كتا ب گفتيد از چه منبعي گفتم .

 

 

 

اما بچه ها هفته دوم قرار بود بروندمطالعه كنند  ار كتاب خودشان گرفته يا هر كتاب ديگري از هر كس ميتواند بنويسيد ولي بنويسيد و بگويد از چه منبعي استفاد ه كردند.

 

هفته بعد اين بود كه بچه ها باز گروهي جمع شدند ، با هم مشورت ميكردند روي مطالعات و نوشته هايشان و بعد هر گروه ناچار بود يك گزارش نهايي گروه را تهيه كند و در كلاس ارائه بدهد و باور كنيد وقتي من نگاه مي‏كردم اين عبارت همگرايي، فعاليت و مشورت كردن را گاهي اوقات بايد يكديگر بحث ميكرد مثل بحث گروهي .

 

 

 

در جلسه سوم آمديم اين گزارشات را اعلام مطرح كرديم .

 

خيلي از گروهها اشتباه رفته بودند يكي از گروهها برايم جالب بود. يك گروهي از بچه ها دو نفر از اينها كتاب فيزيك سال سوم دبيرستان را برداشتند مطالعه كردند مفسر گزارش ميكردند يكي باباش دبير فيزيك بود .

 

گفت بابام : آنچنان قشنگ استدلال كردند و حرفهايي كه من ميبايست در كلاس ميگفتم خود بعدها توضيح دادند .بحث كرديم . كدام نفر درست است . چرا درست. ايشان ميگويد از منبع پرسيدم كه منبع مو ؟؟ نيست .

 

بعد نشستند گزارش كردند ،‌گزارش نهايي در كنار اين ، من سؤالات ديگري كردم و گفتم اين سؤالات را پيدا كنيد.

 

 

 

باور كنيد من وقتي اين كتاب علوم را نگاه ميكردم بعضي آنچنان خوانده و زير آن را خط كشيده بودند كه صفحات پاره شده بود . من هرگز نديده بودم بچه ها آنقدر مطالعه داشته باشند.

 

ميشود در بعضي از زمينه ها، بله در زمينه هاي اجتماعي ممكن است ما محدوديتهاي داشته باشم

 

 

 

ما در زمينه هاي تاريخو تعليمات اجتماعي مشكل داريم چون شايد به بعضي از ؟؟ برخورد. اگر اين ؟؟ صورت ميشد.

 

ولي در زمينه علوم .... ميتوانيم اين كارها را انجام دهيم

 

اين نمونه يك الگور يك مسأله محور است من عرض كردم. خودم ؟؟ اين را كار كردم. بعد در سراسر تهران اجراء كردم .

 

 

 

اين تاره يك از درسها بود خيلي از درسها ديگر را بر همين اساس البته براي علوم طراحي كردم . من قبول دارم شرايط آموزشي كشورمان فعاليت آنقدر مطلوب نيست . نه معلم محقق باحوصلهاي داريم ،نه امكانات كتابخانه و آزمايشگاه داريم كه بچه ها را هدايت ، نه زمان كافي داريم . ؟؟؟ است ولي يك شيوهاي است فعال اين يك روش مسأله محور است، فوقالعاده خوب است شاگرد را محقق به بار ميآورد با علاقه فعاليت ميكنند بعضي از اين شيوه ها را به عنوان روش واحدها كه در عين كتاب مهارتها ذكر شد اشاره ميكنيم كه روش واحدها چيه؟

 

شما اخيراً‌ به شما عزيزان شنيديد درست گروهبرنامهريزان ما سيميناري تشكيل دارند. تحت عنوان برنامهريزي توافقي .«‌ اين تگريتد »‌

 

 

 

يك بحثي ما داريم كه آيا ؟؟ ما در مدرسه ما كتاب تاريخ داريم جغرافيا داريم رياضي داريم همه درسها جداجدا .

 

آيا نميشود كه بعضي ار درسها را تلفيق كرد؟ بصورت محوري يا هستهاي به قول بعضيها .

 

مطالعات هستهاي اينها را مطرح كرد.

 

 

 

در گذشته عدهاي هستند كه روش واحدي را مطرح ميكنند .حالا روش واحدي چيست. هرگاه ما يكسري از فعاليتها را در رشته هاي مختلف حول يك محور مورد مطالعه قرار دهيم روش محور ناميده ميشود.

 

 

 

سه نوع روش واحد هم داريم .روش واحد موضوع داريم، مثل درمورد تاريخ است ولي من در تاريخ هنر هم ميتوانيم. غيره ادبيات هم ميتوانم درس بدهم و روابط اساسي ميتواند درس بدهم.

 

چگونه: مثلاً‌ فرض كنيد زندگي در دوران صفويه ، زندگي در دوران صفويه محور فعاليت من است،‌حالا ممكن است زندگي در دوران صفويه از نظر معياري  زندگي صفويه در گروه ديگر به عنوان مذهب .

 

زندگي دوران صفويه ممكن به عنوان روابط خارجي با چه كشورها؟ جنبه هاي مختلف، بچه را گروه بندي كنند .مطالعه كنند اما حول يك محور .

 

يادگيري هم هنر است هم ادبيات و اقتصاد و سياست. حول يك محور، ياد گيري اينجا خيلي غنيتر است تفكيك شده از هم نيست

 

اين را ميگويم به اصلاح واحد موضوع. گاهي اوقات واحدتجربي ميگويم واحد تجربي چيست ؟

 

فرض كنيد شاگردان من در يك كلاس بحث ميكنند و در يك زمينه تجربه دارد مخصوصاً‌ در سطوح بالاتر .

 

ي

 

ك دانش آموز فرض كنيد تجربه كشاورزي دارد. يك زمينه مطالعات روي آب دارد آن را محور قرار ميدهم . اساس كار اين است.

 

در اولي هم موضوع را معلم تعيين ميكند و هم هدايت موضعي با آن است .

 

در واحد تجربي خود واحد موضوع را شاگرد تعيين ميكند، چون اساس كار و علاقه و رغبت شاگرد باشد.