تبليغاتX
tadbir

tadbir

روشهای تدریس -ارزشیابی -تکنولوژی - نوشتن خلاق و....

 زيباترين ولادت: تنها کسي که در داخل خانه خدا بدنيا آمد، اوست.

زيباترين نام: بنا بر روايات متعدد، نام علي مشتق از نام خداست.

زيباترين معلم: علي تربيت شده دست پيامبر (ص) بود.

زيباترين سخنان: به تعبير بسياري از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کريم است.



تولد در خانه خدا

مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نيز که روز جمعه سيزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجيبي برپا بود. در اين جمع تنها يک زن بود که به جاي عبادت بت، خدا را عبادت مي کرد، شرک و کفر بر روحش سايه نينداخته بود. او دين حنيف داشت، همان دين جدش ابراهيم خليل الرحمن، و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي کرد، و از خدا مي خواست تا وضع حملش را آسان کند.

او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندي را به بار داشت. و تقدير چنين بود که اين فرزند تولدي مبارک و استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا...

فاطمه با خدا راز و نياز مي کرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد کرد، دردي که فاطمه آن را به خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلاً چهار بار ديگر اين درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان شد، او در ميان جمعيت غوطه مي خورد و طواف مي کرد، پس از اين احساس از طواف باز ايستاد ولي موج جمعيت او را به اين سو و آن سو مي کشاند. و درد هر لحظه شديدتر و شديدتر مي شد.

چه مي دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آميزي براي او و نوزادش رقم زده است.

فاطمه به دنبال پناهگاهي مي گشت، مأمني که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود ديد. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد. و اين تقدير الهي بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حيات پر افتخار خود بگذارد.

نامش را علي نهادند؛ و با علي، موجودي ديگر نيز موجوديت گرفت، موجودي عزيز، گرانبها و بس کمياب. همان چيزي که بايد راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهي شده بودند، جهان، "عدل" را نه مي فهميد و نه مي شناخت. ميلاد علي با تولدي ديگر همراه بود؛ تولد عدل...



نسب علي (ع)

نسبت که به معناي اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودي انسان و تشکيل دهنده شخصيت اوست. طبق گفته قرآن و روايات و ائمه معصومين و نيز علم روانشناسي، فرد بسياري از صفات و روحيات خود را از طريق وراثت به ارث مي برد. حضرت علي (ع) به داشتن اين ويژگي ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگي از نظر فضليت و بزرگواري معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علي (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و اين خانواده، در فضايل اخلاقي و صفات والاي انساني، در ميان عرب و قريش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تيزهوشي و زيرکي، از امتيازات آنها به شمار مي رفت و همه اين فضايل، در حد اعلاي خود به علي بن ابيطالب به ارث رسيد.

پدر علي (ع)

يکي از شخصيت هاي نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علي (ع) و عموي بزرگوار پيامبر خدا (ص) است. او يکي از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئيس قبيله بني هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهرباني و فداکاري در راه آيين توحيدي بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستي پيامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اينکه پيامبر به مقام رسالت رسيد، در راه هدف مقدس ايشان که همان گسترش آيين يکتا پرستي بود، با تمام وجود جانبازي و فداکاري کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع مي کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگي ديده از جهان فروبست. حضرت علي (ع) مراحل آغازين کودکي را در دامان تربيت چنين پدري بزرگوار رشد يافت.

مادر علي (ع)

مادر گرامي حضرت علي (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وي از نخستين زناني بود که به پيامبر ايمان آورد و در دوران کودکي پيامبر، مدتي سرپرستي او را به عهده داشت. از اين رو، پيامبر اکرم ضمن تکريم وي، با تعبير مادر از او ياد مي کرد و حتي هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پيامبر اکرم بسيار متأثر شده و پيراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده مي کند و مي ميراند. اي خدا، به حق من و همه انبياي پيش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشاي و دليل و برهانش را بر او تلقين کن و جايگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمين هستي».

کنيه علي (ع)

در فرهنگ عرب، کنيه اسمي غير از نام اصلي شخص است، که براي مردان با کلمه اَب و اِبن، و براي زنان با اُم و بنت مي آيد و غالباً براي تعظيم و تکريم شخص به کار مي رود. حضرت علي (ع) هم کنيه­هاي مختلفي داشت: از جمله:

ابو تراب که کنايه از هم نشيني آن حضرت با خاک و سجده هاي طولاني ايشان داشت. در سال دوم هجري، علي (ع) روزي زمين خوابيده و مقداري گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در اين هنگام پيامبر اسلام بر بالين ايشان آمد و با خطاب «يا ابوتراب» آن حضرت را بيدار کرد. از آن زمان آن حضرت به اين کنيه مشهور شدند. ابوريحانتين: اين کنيه را هم پيامبر براي ايشان قرار داد و به معناي پدر دو ريحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است.

القاب علي (ع)

در فرهنگ اعراب، لقب اسمي غير از اسم اصل شخص و نامي است که کسي به آن شهرت مي يابد. لقب بر مدح يا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علي (ع) فراوان است و همگي دلالت بر مدح حضرت علي (ع) مي کنند؛ از جمله:

يعسوب الدين و يعسوب المؤمنين: ابن ابي الحديد که از بزرگان اهل سنت است، در اين باره مي گويد: اين دو لقب را پيامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علي بخشيد. يک بار به او لقب يعسوب الدين را داد؛ يعني مالک و رئيس و حاکم دين، و در نوبت ديگر فرمود: يعسوبُ المؤمنين؛ يعني آقا و رئيس مؤمنان.

مرتضي لقب ديگر حضرت علي (ع) به اين معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از ديگر لقب هاي آن حضرت، مي توان به اسدالله (شيرخدا)، حيدر (شير بيشه ايمان) و کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد.

نهج البلاغه علي (ع)

يکي از گنجينه هاي جاويد و درخشان علم علوي که از روح بلند پيشواي پرهيزکاران حضرت امير مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، کتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزيده اي از خطبه ها نامه ها و سخنان کوتاه و حکمت آميز علـي (ع) و قطره اي از اقيانوس بيکران معارف الهــي است. مجموعه اي نفيس از سخنان زيباي امير کلام حضرت علي (ع) که گذشت روزگار نمي تواند غبار کهنگي بر آن بنشاند. ستاره اي درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب که تا هميشه بر تارک علوم اسلامي خواهد درخشيد. تأمل و تعمق در محتواي نهج البلاغــه مي تواند ما را با گوشه هايي از مکتب مولاي دنيا و دنيا پرستي حماسه حکومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهاي الهيات، شجاعت، تهذيب اخلاق، سلوک و عبادت و... آشنا سازد. توجه به اين کتاب شريف يکي از نيازهاي نسل امروز جامعه اسلامي است.



و علي (ع) مي آيد ...

ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!...

و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد.

معشوق خدا

آسمانيان همه از شراب عشق علي (ع) نوشيده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اينکه زمنيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشويند و به نور وجودي او رخ برگشايند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوريدگي پا به عرصه خاکي نهاد. او علي است و خدايش اعلي. او که مهتاب سپيدي رويش را از او دارد و کوچه ها همه بي قرار اويند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي بخشش پياله جان ها را از شور زندگي، عشق و شيدايي لبريز مي کند؛ او معشوق خداست.

طبيب دردمندان

ياس ها و نرگس ها در بي کران هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله اي از عطر و رويا مي برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علي (ع) به وديعت گرفته اند! آب هاي همه درياها از انعکاس نام او مي درخشند و مي خندند و نسيم هاي بهاري، در وزش لابه لاي شاخ و برگ هاي بيدهاي مجنون نام او را زمزمه مي کنند و نغمه خوش طنين نام اوست که اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان کرده است! او علي است؛ طبيبي که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم مي نهد و دل هاي نابينا و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي بي کلام را درمان مي کند. او علي (ع) است که غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني هاي حکمت و عرفان را تقديم دل ها و جان هاي تشنه عاشقان الهي مي کند.

 

 


مردي از تبار نور
مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علي، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود.

 
ميلادمولاي متقيان علي (ع)مبارک باد


+ نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 2:3 توسط س |


دکتر سابينه هاک / پريسا كاكائي

 

 

 

بچه‌ها مدتها قبل از پاگذاشتن به دوران بزرگسالي فشار رواني را تجربه مي‏كنند. برخي کودکان مجبورند با مشکلاتي چون کشمکش‌هاي خانوادگي، طلاق، تغييرات دائمي مدرسه، همسايه‌ها، توافقات مراقبت از کودک، فشار گروههاي هم‌سال و بعضي وقت‌ها حتي با خشونت در خانواده يا جامعه‌شان دست و پنجه نرم کنند.
تأثير فشار رواني روي كودك بستگي به شخصيت، ميزان پختگي، و نوع سازگاري او دارد. با اين حال، تشخيص اينکه چه وقت بچه‌ها زير بار فشارها خم مي‌شوند هميشه ساده نيست. براي کودکان اغلب توضيح دقيق احساسشان سخت است. ممکن است به جاي گفتن «من از پا افتاده‌ام» بگويند «معده‌ام درد مي‌کند». بعضي بچه‌ها وقتي تحت فشار رواني هستند گريه مي‌کنند، پرخاشگر مي‌شوند، گستاخ يا زودرنج مي‌شوند. برخي ديگر ممکن است خوب رفتار کنند اما نگران، ترسو و وحشت زده بشوند.
به همان نسبت استرس مي‌تواند بر سلامت جسمي کودک تاثير بگذارد؛ تنگي نفس (آسم)، تب يونجه، سردرد ميگرني و بيماري‌هاي معده مثل کوليت، سندرم روده تحريک‌پذير و زخم گوارشي بيماري‌هايي هستند که در موقعيت‌هاي تنش‌زا وخيم‌تر مي‌شوند.

والدين چه کار مي‌توانند انجام دهند؟

پدر و مادر مي‌توانند به کودکانشان کمک کنند تأثيرات فشار رواني را در حداقل نگه دارند.
1. والدين بايد سطوح فشار رواني خودشان را کنترل کنند. در تحقيقي پيرامون خانواده‌هايي که حوادث تلخ و ناگواري مانند زمين لرزه يا جنگ را تجربه کرده‌اند، بهترين مبناي پيش‌بيني چگونگي سازگاري کودکان با مشکلات، نحوه سازگاري والدينشان است. پدر و مادر بايد به خصوص از زماني که سطوح فشار رواني‌شان در روابط زناشويي تأثير مي‌گذارد آگاه باشند. دعواهاي مکرر بين والدين براي کودکان اضطراب‌آور است.
2. خطوط ارتباطي را باز بگذاريد. کودکان وقتي با والدينشان ارتباط خوبي دارند احساس بهتري نسبت به خود پيدا مي‌کنند.
3. کودکاني که دوستان نزديک ندارند، در مورد احساس فشار رواني ناشي از مشکلات در خطر هستند. والدين بايد با برنامه‌ريزي، قرارهاي بازي و ساير تفريحات، از روابط دوستانه کودکانشان حمايت کنند.
4. والدين بايد جدول زماني برنامه روزانه را با توجه به خلق و خوي فرزندشان در ذهن خود پيريزي کنند. اگرچه اغلب بچه‌ها در محيطي آشنا و کليشه‌اي با امور روزمره ثابت و حد و مرزهاي کاملاً امن رشد مي‌کنند اما ميزان تحملشان در مقابل تحريک متفاوت است.
5. مهم نيست جدول زمان‌بندي شده بچه‌ها چقدر شلوغ است؛ آنها در هر سني به بازي و آرامش نياز دارند. بچه‌ها از بازي براي شناخت دنياي اطراف، بررسي افکار و آرام کردن خودشان استفاده مي‌کنند.

منبع :روان شناسی ساده برای همه

 
 

+ نوشته شده در یکشنبه 23 تیر1387ساعت 1:33 توسط س |


 
تدريس موضوع جرم و حجم در پايه دوم ( 1 )
يكي از مهم‌ترين مسائلي كه هنوز بسياري از معلمان پايه دوم ابتدايي نگران تدريس آن هستند ، آموزش مفهوم حجم و جرم در درس علوم است . بيشتر آموزگاران تصور مي‌كنند كه در پايان اين درس ، دانش‌آموزان بايد بتوانند كلمات جرم و حجم را در زندگي روزمره به خوبي به كار ببرند و مفاهيم آن كلمات را هم دقيقاً بدانند و تعاريف آن‌ها را بيان كنند . اما نظر مؤلفان محترم اين موضوع درسي اين است كه اگر دانش‌آموز بتواند از كلمات (( حجم و جرم )) به معناي دقيق آن استفاده كند ، مطلوب است . ولي اهداف اصلي از تدريس اين مبحث دقيق در پايه دوم ، آموزش اين مفهوم است كه دانش‌آموز درك كند هر ماده‌اي در هر يك از سه حالت كه باشد ، جايي به خود اختصاص مي‌دهد ( حجم دارد ) و در عين حال جرم هم دارد . البته دانش‌آموزان اين مطالب را پس از انجام دادن آزمايش‌ها در مي‌يابد و هدف آن است كه در پايان درس ، از مطالب جرم وحجم به صورت كاربردي استفاده كند . مثلاً بتواند حدس بزند كه در يك جعبه مقوايي كوچك ، چند قوطي كبريت جا مي‌گيرد يا مثلاً پيش‌بيني كند كه يك جعبه مقوايي كوچك ، تحمل سنگيني چه مقدار سنگ ريزه را دارد يا بتواند قطعه سنگي پيدا كند كه سنگيني ( جرم ) آن با سنگيني (‌جرم ) يك توپ بزرگ يا چيزي مشابه آن ، يكسان باشد و . . .
بر اساس همين ديدگاه‌ها بود كه تدريس موضوع (( حجم )) را اين گونه شروع كردم : ابتدا به هر گروه 2 تا 3 نفري دانش‌آموزان ، يك قوطي كبريت خالي و تعداد زيادي چوب كبريت دادم ، سپس از آن‌ها خواستم چوب كبريت‌ها را تا جايي كه مي‌توانند ، طوري در قوطي كبريت جا بدهند كه در قوطي به راحتي باز و بسته شود .
بچه‌ها با انجام دادن اين فعاليت دريافتند كه نمي‌توانند بيشتر از تعدادي چوب كبريت ، با همه كوچكي ، باز هم جا مي‌گيرد . سپس به هر گروه يك استكان كوچك خالي و يك استكان بزرگ پر از آب و يك بشقاب دادم و از آن‌ها خواستم به كمك اين وسايل سعي كنند تا جايي كه مي‌توانند ، آب استكان بزرگ را در استكان كوچك جا بدهند . با انجام دادن اين آزمايش ، بچه‌ها مشاهده كردند كه استكان كوچك مقدار معيني آب جا مي‌گيرد و اگر بيشتر از آن ، آب داخل آن بريزيم ، بيرون مي‌ريزد . يعني استكان كوچك مقدار كمي‌آب داخل خود جا مي‌دهد . و آب هم جا مي‌گيرد . . .
سپس چند جسم مختلف مانند يك قطعه كوچك سنگ ، چند سكه ، يك كليد روي ميز گذاشتم و از آن‌ها پرسيدم : (( راستي بچه‌ها ، آيا چيزهاي ديگر مانند سنگ و اين‌ها همه جا مي‌گيرند ؟ )) بچه‌ها به فكر فرو رفتند . فرصت را مغتنم شمردم و پرسيدم : (( بچه‌ها ، آيا مي‌توانيد با آزمايش نشان بدهيد كه سنگ و چيزهاي ديگر هم جا مي‌گيرند ؟ ))
بچه‌ها با شادماني مشغول صحبت با يكديگر شدند . مدتي فقط تماشاگر كارهايشان بودم و بدون آن كه گروهي را تشويق يا گروهي را تضعيف كنم ، با نگاه ياريشان مي‌كردم . مدتي گذشت . آن‌ها با هم فكري به اين نتيجه رسيدند كه اگر سنگ را در استكان آب بيندازند آب آن بالاتر مي‌آيد يا حتي بيرون مي‌ريزد . يعني به قول خودشان سنگ هم جا مي‌گيرد . اين آزمايش خيلي براي بچه‌ها جالب بود و چون خودشان آن را طراحي كرده بودند ، از انجام دادن آن لذت مي‌بردند .
زمان را مناسب دانستم و به آن‌ها گفتم كه نام علمي‌ عبارت (( جا مي‌گيرد )) ، عبارت (( حجم دارد )) است ، سپس از آن‌ها خواستم مطالب و آزمايش‌هايي را كه انجام داده‌اند ، با عبارت جديد تكرار كنند .
آن‌گاه چند ظرف شيشه‌اي را ، كه شكل‌هاي يكسان و حجم‌هاي متفاوتي داشتند ، به آن‌ها نشان دادم و از بچه‌ها خواستم حجم آن‌ها را با هم مقايسه كنند . شور و هيجان لذت بخشي كلاس را پر كرده بود ، مسأله‌ي جالبي بود ! بچه‌ها به صحبت كردن با همديگر پرداختند و من از اين رفتارشان فهميدم كه احتياج به فكر كردن و مشورت دارند . به آن‌ها چند دقيقه فرصت دادم و در همين وقت زنگ به صدا در آمد . بچه‌ها با اشاره ي من فهميدند كه مي‌توانند از كلاس خارج شوند و به طرف در كلاس حركت كردند در حالي كه موضوع جالبي براي تحقيق پيدا كرده بودند . . .
بچه‌ها با شادماني مشغول صحبت با يكديگر شدند . مدتي فقط تماشاگر كارهايشان بودم و بدون آنكه گروهي را تشويق يا گروهي را تضعيف كنم ، با نگاه ياريشان مي‌كردم .

 
حجم و جرم
در پايه‌ي دوم ( 2 )
مي‌دانيم كه جرم در واقع مقدار ماده‌ يك جسم است . هر گاه جسمي ‌داراي جرم ، در نزديكي يك جرم بزرگ ديگر قرار بگيرد از آن جرم بزرگ‌تر ، بر جرم كوچك‌تر نيرويي وارد مي‌شود كه آن را به طرف خود مي‌كشد . بر ما و هر چه روي زمين است نيز ، از كره‌ي زمين ، كه جسمي‌ با جرم بسيار زياد است ، نيرويي وارد مي‌شود كه همه را به طرف خود جذب مي‌كند به اين نيرو ، وزن مي‌گويند . هر چه جسمي‌جرم بيشتري داشته باشد ، نيروي وزن آن هم بيشتر مي‌شود . البته وزن يك جسم در كره‌ي زمين بيشتر از آن جسم در كره‌ي ماه است . چون كره‌ي زمين جرم بيشتري دارد و با نيروي بيشتري جسم را به طرف خود جذب مي‌كند . در حالي كه در فضاي بين سيارات همين ماده ، با اين كه داراي جرم است ، چون نيرويي از سياره‌اي برآن وارد نمي‌شود ، وزن ندارد . درست است كه مفهوم سنگيني با وزن معادل است ، چون مي‌خواهيم در اين درس مفهوم جرم را آموزش دهيم و هر چه جسمي‌جرم بيشتري داشته باشد‌، وزن آن هم بيشتر است و بعلاوه كودكان ما ، در سني نيستند كه ارتباط جرم و وزن و تفاوت آن‌ها را درك كنند و يا با مسائل بي وزني برخورد داشته باشند ، لذا هيچ اشكالي وجود ندارد كه ما آشنايي با مفهوم ((‌جرم )) را با مفهوم (( سنگيني )) آغاز كنيم كه مفهومي ‌جا افتاده و آشنا براي كودكان است . بچه‌ها از كودكي آموخته‌اند كه بعضي چيزها را به راحتي مي‌توانند بلند كنند و بعضي چيزها را اصلاً نمي‌توانند بلند كنند‌. به عبارت ديگر دريافته‌اند كه بعضي چيزها سنگين‌تر از چيزهاي ديگرند مثلاً سنگ از چوب سنگين‌تر است و . . . لازم به ذكر است كه ما مفهوم جرم را وقتي تدريس مي‌كنيم كه مفهوم حجم در جلسات قبل ، كاملاً جا افتاده باشد تا دانش‌آموزان بتوانند به خوبي اين دو را از هم تفكيك كنند .
و اما تجربه‌اي در تدريس موضوع (( جرم )) :
براي آنكه توجه بچه‌ها به مسئله سنگيني جلب شود درس را اين گونه شروع كردم ، در حالي كه جعبه بزرگ و سنگيني در دست داشتم وارد كلاس شدم ، بچه‌ها با ديدن من در آن حالت ، تعجب كردند ، حتي يكي دو نفر هم خواستند به من كمك كنند . از آن‌ها تشكر كردم و آن جعبه را بعنوان معماي درس روي ميز گذاشتم ، در حالي كه با خط درشت كلمه‌ي جرم را روي جعبه نوشته بودم . سپس از داخل جعبه تعدادي اشياء مختلف مانند جعبه‌ي دستمال كاغذي ، پاكن ، سكه ، كليد ، سنگ ، چوب ، قوطي كبريت ، خمير اسباب بازي ، ليوان و . . . بيرون آوردم و روي ميز گذاشتم . . . توجه بچه‌ها به آن وسايل جلب شد ، به تك تك آن‌ها دست زدند و آن‌ها را با هم مقايسه كردند . چند دقيقه آن‌ها را رها كردم تا با آرامش با آن وسايل مشغول شوند . بعد از آن سؤال كردم : راستي بچه‌ها ، كداميك از وسايل روي ميز شما سنگين است‌؟ كداميك سبك است ؟
بچه‌ها سرگرم مقايسه شدند ، تشخيص دادن سبك و سنگيني براي بعضي اشياء خيلي آسان بود ، اما براي اشيايي كه وزن يا جرم آن‌ها نزديك بهم بود كمي ‌مشكل شد . از آن‌ها خواستم كه خودشان راهي پيشنهاد كنند كه بتوانيم بفهميم كدام سنگين‌تر است . بچه‌ها ، ابتدا با توجه به تجربه كودكي شان ، وسايل را در دست‌هايشان گذاشتند و مانند ترازوي دوكفه‌اي آن‌ها را با احساس خودشان بالا و پايين كردند . اما مثل اينكه راضي نمي‌شدند . يكي دو نفر از بچه‌ها پرسيدند آيا مي‌شود به ما ترازو بدهيد ؟ بقيه بچه‌ها هم كه گويي گمشده خود را پيدا كرده بودند با صداي بلند و با شادي از ما ترازو خواستند . وقتي ترازوها را از داخل جعبه معمايي بيرون آوردم ، بچه‌ها با هيجان و خوشحالي شروع به آزمايش كردند . ( مي‌دانيد كه ترازوي دو كفه‌اي، جرم را اندازه گيري مي‌كند ولي ترازوي يك كفه‌اي براي اندازه گيري وزن به كار مي‌رود . ) آن‌ها ابتدا آزمايش را با وسايل روي ميزشان انجام دادند ولي مسأله آن قدر برايشان جالب بود كه به لوازم دور و بر مانند كتاب ، دفتر ، سنگ ترازو و . . . هم رو آورند . احساس كردم بچه‌ها به رمان كافي براي تجربه فردي نياز دارند ، به همين جهت آن‌ها را آزاد گذاشتم تا هر قدر دلشان مي‌خواهد با ترازو آزمايش كنند ، بعضي‌ها در يك كفه‌ي ترازو يك سنگ و در كفه‌ي ديگر تعداد زيادي اشياء كوچك گذاشته بودند ، بعضي در يك كفه‌ي ترازو يك سنگ كوچك و در كفه‌ي ديگر يك جعبه‌ي دستمال كاغذي گذاشته بودند و با اين حال ترازوها در حالت تعادل بودند ! همه اين‌ها براي بچه‌ها جالب و هيجان آور شده بود . . .
وقتي احساس كردم بچه‌ها به اندازه‌ي كافي با ترازو كار كرده‌اند ، از آن‌ها خواستم كه درباره‌ي ميزان سبك و سنگيني وسايل اطرافشان هم حدس‌هايي بزنند ، مثلاً قفسه كتاب‌ها را با نيمكت خودشان مقايسه كنند و . . . سپس از آن‌ها درباره‌ي آزمايش‌هايي كه انجام داده بودند سؤالاتي پرسيدم . در اين موقع به كلمه جرم كه روي جعبه معمايي نوشته بودم اشاره كردم و از بچه‌ها خواستم كه به نام گذاري جديد دقت كافي كنند . براي آن‌ها توضيح دادم كه منظور از جرم همان سنگيني است ، يا مثلاً وقتي از يك تكه بزرگ خمير ، قسمتي كوچك را جدا كنيم ، جرم خمير كمتر مي‌شود و . . . سپس از بچه‌ها خواستم خودشان نتايج آزمايش‌هايي را كه انجام داده‌اند با كلمه جرم بيان كنند ( هر كدام از دانش‌آموزان يك جمله جالب ، مربوط به تجربه‌ي خاص خودش و غير تكراري با بقيه بچه‌ها ) تا ابن كلمه در فرهنگ لغات علمي ‌آن‌ها وارد شود و به آن عادت كنند . از صحبت‌هاي بچه‌ها فهميدم كه مفهوم جرم كاملاً جا افتاده است ، ولي هنوز به رابطه آن با حجم اشاره‌اي نكرده بودم . به بچه‌ها كمي‌خمير اسباب بازي دادم و از آن‌ها خواستم جسمي‌را انتخاب كنند و سپس به اندازه‌ي جرم آن جسم ، از خمير با جرم آن جسم برابر باشد . بعضي از بچه‌ها از ترازو استفاده كردند و بعضي ديگر آن قدر به حس و اندازه گيري دست شان اطمينان داشتند كه اين كار را با دست انجام دادند ، سرگرمي‌جالبي بود . مدتي به بچه‌ها وقت دادم تا مطمئن شوم كه اين موضوع را به خوبي فهميده اند و درست انجام‌ داده‌اند .سپس از بچه‌ها خواستم همان مقدار خمير را نگه دارند و در يك كفه‌ي ترازو بگذارند و از پنبه‌اي كه روي ميزشان بود ، آن قدر بردارند و در كفه‌ي ديگر قرار بدهند تا ترازو به تعادل در آيد يعني جرم خمير و جرم پنبه با هم يكسان شود . بچه‌ها وقتي آزمايش را به آخر رساندند ، تازه مسأله برايشان تعجب آور شده بود : ججم كمي‌خمير با حجم زيادي پنبه در دو طرف ترازو قرار داشتند و ترازو در حال تعادل بود ، يعني جرم دو جسم با هم برابر بود ولي حجم‌هايشان خيلي تفاوت داشت . از بچه‌ها خواستم خودشان آزمايشي شبيه اين آزمايش انجام دهند . آن‌ قدر مسأله براي بچه‌ها شيرين بود كه احتياجي به هيچ نوع ايجاد انگيزه اي نبود ، بزودي مي‌شد اجسام ريز و درشتي را ديد كه در ميان دست‌هاي كوچك بچه‌ها قرار مي‌گرفت ، با حجم‌هاي متفاوت اما با جرم‌هاي مساوي .
وقتي مطمئن شدم كه همه كلاس ، مطالب را به خوبي دريافته‌اند ، گفتم بچه‌ها با يك سؤال سخت موافقيد ؟ بچه‌ها كه گويي شجاعانه خود را براي نبرد با هر سؤالي آماده مي‌ديدند با صداي بلند موافقت خود را اعلام كردند .
پرسيدم : بچه‌ها ، آيا مي‌توانيد دو جسم را به من نشان دهيد كه حجم‌هايشان مساوي باشد ولي جرم‌هاي آن‌ها با هم فرق داشته باشد‌؟
بچه‌ها ، با خوشحالي به دنبال جستجو و همفكري و آزمايش كردن بودند‌، من هم مشغول جمع آوري وسايل روي ميزم بودم ، جعبه‌اي را كه اول ساعت به سختي وارد كلاس كردم ، به راحتي بلند كردم و روي نيمكت گذاشتم . ناگهان يكي از بچه‌ها كه در فكر پاسخ به سؤال من بود متوجه خالي بودن جعبه شد و گفت : راستي خانم معلم ، اين جعبه ! اول كلاس كه شما جعبه را آوريد خيلي سنگين بود چون پر از وسايل بود ، اما حالا خيلي سبك شده چون چيزي داخل آن نيست ، ولي حجم جعبه كه فرق نكرده ، پس جواب شما همين جعبه است ، همين جعبه معمايي ! بچه‌هاي ديگر هم با شادي حرف او را تأييد كردند . . .


با خود مي‌انديشيدم : چقدر لذت بخش است كه بچه‌ها اينقدر دقيق و جالب به مسائل توجه مي‌كنند كه حتي به فكر ما بزرگتر‌ها هم نمي‌رسد . . . ! 

منبع:گروه درسی علوم تجربی

 

+ نوشته شده در یکشنبه 23 تیر1387ساعت 1:18 توسط س |


 

با كودك عصباني بايد اساسي برخورد كنيم تا بتوانيم روش هاي جديد ارتباط با او را بيابيم:

1-          اولين كاري كه بايد انجام دهيم اين است كه عصبانيت او را بپذيريم و تشخيص دهيم كه چه چيزي او را عصباني كرده است. 2-  بايد به كودكان اطمينان دهيم كه مي خواهيم او را درك كنيم. اگر كودكان از صميم قلب تشويق شوند كه درباره احساسات شان صحبت كنند سرانجام مي توان مشكلاتي كه شكل عصبانيت به خود گرفته اند را تشخيص دهيم و بدين ترتيب در رفع آنها كمك كنيم. 3 -  بايد سعي كنيم مشكلاتي را كه در قالب عصبانيت بروز مي كنند مورد خطاب قرار دهيم. وقتي كودك را متوجه كنيم كه مي دانيم رفتار او ناشي از چه مشكلي است او مطمئن مي شود كه به اساس نيكي وجودش ايمان داريم و همه چيز رفع خواهد شد. 4-  كودك را بايد مطمئن سازيم كه عصبانيت وي يا هر چيزي كه پشت اين خشم پنهان است، هيچ گونه آسيبي به روابط وي با ما نخواهد زد. بسياري از كودكان مايل نيستند تفكرات و احساساتشان را براي ما بگويند، چون معتقدند كه اگر صادق و رو راست باشند ما از سخنانشان تعجب مي كنيم و عصباني مي شويم.  5-  بايد به عصبانيت كودك حتي اگر مستقيماً متوجه ما باشد اهميت بدهيم. بعضي مواقع كودك از دست پدر يا مادرش كه به او توجه كافي ندارند عصباني مي شود. به هر حال اگر كودك بپرسد كه چه چيزي موجب عصبانيتش شده است، مؤثرتر خواهد بود. كودك در سن ۵ سالگي توانايي زيادي دارد تا فكر و احساسش را بيان كند به شرط اين كه در محيطي امن و مطمئن قرار داشته باشد، يعني مطمئن باشد اگر بگويد چه احساسي دارد شما عصباني نمي شويد يا به او گوشه و كنايه نمي زنيد و او را به لوس يا خودخواه بودن متهم نمي كنيد.

+ نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت 1:24 توسط س |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

كوچولوها
نگاه كودك
پژوهشكده تعليم و تربيت
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آذر 1384


آرشیو موضوعی

كلام امير
ارزشيابي
فناوري اطلاعات
روش هاي تدريس
از ديگران (جملات کوتاه و خواندنی )
سفر(داستان های کوتاه )
نوشتن خلاق (مقاله های انشا و نگارش )
موفقیت
شعر
ما و كودكان
پنج خطاي مهم در طراحي آموزشي


پیوندها

كارشناسي تكنولوزي و گروههاي آموزشي
گروه مديريت
گروه ادبيات
گروه مشاوره
گروه ابتدايي و پيش دبستاني
گروه ابتدايي و پيش دبستاني
ارزشيابي
آموزش و پرورش شهرستانها ي تهران
سایت فرهنگی هنری زنده رود
تنبوشه
دیدار دوست (سید )
نرگسي مهربان
آموزش ابتدایی(مدرسه)
یک دوست عادی
آقا معلم
داداش کوچولو
آموزش و پرورش ایران
صدای معلم
اخبار ICT
فاوا نیوز
ریاضی برای همه
گرو ههای آموزشی 2
بهترين جستجو گر مقالات فارسي
تفكر و رياضي
وبلاگ گروهي معلمان رياضي
مهر بانو
آينه پژوهش
گفتاري چند
گر.ه پیش دبستانی سازمان
ترنم آموزش
مترجم پارس


قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin