تبليغاتX
tadbir

tadbir

روشهای تدریس -ارزشیابی -تکنولوژی - نوشتن خلاق و....

 

ژان همین که مرد، وارد مکان بسیار زیبایی شد . چیزهایی دید که خواب شان را هم  ندیده بود. مردی با لباس سفید نزدیک شد:
   -"هر چند بخواهید ، در اختیارتان است:غذا ، لذت ، سرگرمی ..."
ژان هر کاری را که در درون زندگی اش دلش می خواست ، انجام داد. بعد از سال های لذت بخش بسیار ، سراغ مرد سفید پوش رفت:
   -"هر چه را که می خواستم به دست آوردم. حالا دلم می خواهد کاری کنم تا مثمر ثمر باشم ."
مرد سفید پوش گفت:"بسیار متأسفم . اما این از دست من بر نمی آید ، این جا کار نداریم."
ژان با آزردگی گفت: چه وحشتناک! باید تمام ابدیت را به کسالت بگذرانم! ترجیح می دهم به جهنم بروم!"
مرد سفید پوش نزدیک شد و آرام گفت :"پس فکر می کنید کجایید؟"

از داستانهای پائولو

+ نوشته شده در جمعه 18 خرداد1386ساعت 1:43 توسط س |


زيارت اربعين

اربعين، چهلمين روز شهادت امام حسين عليه السلام است كه جان خود و يارانش را فداى دين كرد. ازآنجا كه گراميداشت ‏خاطره شهيد و احياء اربعين وى، زنده نگهداشتن‏ نام و ياد و راه اوست و زيارت، يكى از راههاى ياد و احياء خاطره است، زيارت‏ امام حسين‏«ع‏» به ويژه در روز بيستم ماه صفر كه اربعين آن حضرت است، فضيلت بسياردارد.

امام حسن عسكرى‏«ع‏» در حديثى علامتهاى ‏«مؤمن‏» را پنج چيز شمرده است: 51 ركعت نماز در شبانه روز که 17 رکعت آن نمازهاي واجب و مابقي نوافل مي باشد، زيارت اربعين، انگشتر در دست راست کردن، پيشانى بر خاك نهادن در نماز ‏و«بسم الله الرحمن الرحيم» را در نماز،آشكارا گفتن.(1)

زيارت اربعين كه در اين روز مستحب است، در كتب ادعيه آمده است ‏و به اينگونه شروع مى‏شود: «السلام على ولى الله و حبيبه...» كه اين متن،از طريق ‏صفوان جمال از امام صادق‏«ع‏» روايت‏ شده است. زيارت ديگر آن است كه جابربن‏عبدالله انصارى دراين روز خوانده است و متن زيارت به عنوان زيارتنامه آن امام در نيمه ‏ماه رجب نقل شده و با جمله‏«السلام عليكم يا آل الله...» شروع مى‏شود.(2) مورخان نوشته‏اند كه جابربن عبدالله انصارى، همراه عطيه عوفى موفق شدند كه درهمان اولين اربعين پس ازعاشورا به زيارت امام حسين‏«ع‏» نائل آيند. وى كه آن هنگام ‏نابينا شده بود، در فرات غسل كرد و خود را خوشبو ساخت و گامهاى كوچك برداشت تا سر قبر حسين بن على‏«ع‏» آمد و با راهنمايى عطيه، دست روى قبر نهاد و بيهوش شد، وقتى به هوش آمد، سه بار گفت: يا حسين! سپس گفت:«حبيب لا يجيب حبيبه...» آنگاه ‏زيارتى خواند و روى به ساير شهدا كرد و آنان را هم زيارت نمود.(3)

 

زيارت پياده

غير ازعشق و محبت، كه پاى زائر را پياده به مرقد امام حسين‏عليه السلام مى‏كشاند و رنج ‏سفر و خوف و خطر را به جان مى‏خرد، پياده روى براى زيارت سيد الشهدا، ثواب بسيار دارد و مورد تاكيد پيشوايان دين است. امام صادق‏«ع‏» فرموده است:«من خرج من منزله يريد زيارة قبرالحسين بن على‏«ع‏» ان كان ماشيا كتبت له بكل خطوة حسنة و محا عنه سيئة...»(4) هر كس به قصد زيارت امام حسين‏«ع‏»، پياده از خانه‏اش خارج شود، خداوند در مقابل هر گام، براى او حسنه‏اى مى‏نويسد و گناهى از او مى‏زدايد.

يكى از زائران هميشگى امام حسين‏«ع‏» كه هر ماه آن حضرت را زيارت مى‏كرده، به خاطر پيرى و ناتوانى، يك بار نتوانست برود. نوبت بعد كه پياده پس از چند روز راهپيمايى به ‏حرم مى‏رسد و سلام مى‏دهد و نماز زيارت مى‏خواند، در خواب،آن حضرت را مى‏بيند كه به وى مى‏گويد:چرا به من جفا كردى، تو كه نيكوكار بودى... (5) اين شدت عنايت ائمه ‏را به زائر پياده مى‏رساند. معاوية بن وهب- از اصحاب امام صادق عليه السلام- مى‏گويد:

خدمت آن حضرت رسيدم. در مصلاى خود در خانه‏اش نشسته بود و پس از نماز با خداوند راز و نياز مى‏كرد. از جمله- در دعا نسبت به زائران قبرحسين‏«ع‏»- مى‏گفت:

«خدايا زائران قبرحسين را بيامرز، اينان كه در اين راه، پول خرج مى‏كنند، بدنهاى خود را دراين راه در معرض خطر قرار مى‏دهند... خدايا رحم كن بر چهره‏هايى كه آفتاب، رنگ آنها را تغيير داده، صورتهايى كه متوجه قبراباعبدالله است، چشمهايى كه در محبت ما اشك ‏مى‏ريزد... خدايا اين جانها و بدنها را به تو مى‏سپارم، تا كنار حوض كوثر به هم برسيم...»(6) اين سنت زيارت پياده، از زمان ائمه بوده و تا كنون نيز ادامه دارد و اجر بيشمارى براى ‏آن نقل شده است. فاضل دربندى مى‏نويسد: اين پياده بودن، يا به جهت فقيربودن زائراست كه نشان مى‏دهد اين زيارت، برخاسته از شوق و محبت است، يا به جهت آنست كه ‏زائر، خود را در برابر سلطان اقليم جوانمردى و خورشيد سپهر عصمت و شهادت كوچك ‏مى‏شمارد و در راه او، رنج ‏سفر پياده را بر خود هموار مى‏كند و هر دو ارزشمند است.(7) در عراق، از سالها پيش چنين رسم است كه هيئتها، دسته‏ها و كاروانهايى كوچك يا بزرگ، درايام خاصى از بصره، بغداد وعمدتا از نجف، براى زيارت كربلا پياده حركت‏مى‏كنند. به ويژه درايام زيارتى خاص مثل نيمه شعبان، اول رجب، ايام عاشورا و اربعين ‏بيشتر و پرشكوه تر است و اغلب، راه كنار ساحل فرات را انتخاب مى‏كنند كه از نجف تا كربلا 18 فرسنگ است و چند روز طول مى‏كشد. دراين كاروانهاى زيارتى پياده، علماى ‏بزرگ هم شركت مى‏كردند، همچون ميرزاى نايينى، آية الله كمپانى، سيد محسن امين، وبسيارى ازعلماى معاصر. دراين مسير، ديدار با عشاير و فعاليتهاى تبليغى هم انجام ‏مى‏گرفت و شعارهايى هم مطرح مى‏شد و روضه‏خوانى برگزار مى‏گشت.

در ايام حكومت بعثيها، اين پياده رويهاى پر شكوه، آن هم از طريق جاده غير رسمى‏ كنار فرات، رنگ مبارزه و مخالفت با رژيم عراق هم به خود مى‏گرفت و يك بار هم در ايام ‏اربعين حسينى در سال 1397 ه.ق به درگيريهاى سخت ميان نيروهاى بعثى با انقلابيون ‏شيعه و كاروانهاى زيارتى در طول راه و در حرم اباعبدالله الحسين‏«ع‏» انجاميد و كشته‏ها ومجروحان بسيارى داد، (8) و به‏«اربعين خونين‏» معروف شد.

 


پي نوشت ها: 

 1- بحارالانوار،ج 98،(بيروت) ص 329/ المزار، شيخ مفيد، ص 53.

2- مفاتيح الجنان، زيارت اربعين.

3- منتهى الآمال،ج 1، حوادث اربعين/ نفس المهموم، ص 322/ بحارالانوار،ج 98، ص 328.

4- بحارالانوار،ج 98، ص 28/ المزار، شيخ مفيد، ص30.

5- همان، ص 16.

6- همان، صص 52 و 8 .

7- اسرارالشهادة، فاضل دربندى، ص136،(چاپ سنگى).

8- شرح مبسوط ماجرا در كتاب‏«انتفاضة صفرالاسلاميه‏»از رعد الموسوى آمده است.

+ نوشته شده در جمعه 18 اسفند1385ساعت 20:32 توسط س |


د خترک بیقرار بود،منتظر صدای زنگ آخه امروز بیست روز شرطی که بابایی برا گرفتن عروسک گذاشته بود تموم شده . دل تو دلش نبود:امشب با عروسکم توحیاط میخوابیم و براش قصه میگم.براش لالایی میخونم .و... دخترک با عروسکش تو رویای شیرین بود که صدای زنگ بلند شد اما زنگ تلفن سراسیمه پرید وگوشی رو برداشت.مزاحم بود...

دخترک دوباره کنار قاب عکس پدرش نشست وبا انگشتاش بیست رو شمرد. وحالا این هزارمین بیستی بود که می شمرد.

و اين چه دختر هايي كه منتظرند

+ نوشته شده در شنبه 7 مرداد1385ساعت 2:8 توسط س |


در زمان های بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود ، فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند ، آنها از بی کاری و خستگی کسل شده بودند. روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه . ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت : " بیایید بازی بکنیم مثلاً قایم باشک "همه از این پیشنهاد شاد شدند.

          دیوانگی فوراً فریاد زد: من چشم می گذارم  من چشم    می   گذارم. و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست بدنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد. دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن ... یک...دو...سه... همه رفتند تا جایی پنهان شوند!

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد .

خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد.

اصالت در میان ابرها مخفی گشت.

هوس به مرکز زمین رفت .

دروغ گفت زیر سنگی پنهان می شوم اما به ته دریا رفت.

 طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد.

و دیوانگی مشغول شمردن بود ، هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم  پنهان کردن عشق مشکل است. در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید . نود و پنج ...نود و شش...نود و هفت. هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در بین یک بوته گل رز پنهان شد . دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام .

و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود ، زیرا تنبلی ، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.

دروغ ته دریاچه ، هوس در مرکز زمین ، یکی  یکی همه را پیدا کرد به جز عشق ، او از یافتن عشق نا امید شده بود .

حسادت در گوشهایش زمزمه کرد ، تو فقط باید عشق را پیدا کنی  و او پشت بوته گل رز است.

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد . عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد . شاخه ها به چشم عشق فرو رفته بود و او نمی توانست جایی را ببیند. او کور شده بود.

دیوانگی گفت :" من چه کردم من چه کردم ، چگونه می توانم تو را درمان کنم ." عشق پاسخ داد :" تو نمی توانی  مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کاری بکنی ، راهنمای من شو "

و اینگونه است که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین1385ساعت 2:28 توسط س |


مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.

پياده‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان كرد: «روز به خير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟»

دروازه‌بان: «روز به خير، اينجا بهشت است

- «چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم.»

دروازه‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: «مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بوشيد.»

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.

مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.

مسافر گفت: روز به خير

مرد با سرش جواب داد.

- ما خيلي تشنه‌ايم.، من، اسبم و سگم.

مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.

مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.

مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟

- بهشت

- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.

مسافر حيران ماند: بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند!  اين   اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود!

- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...

 

بخشي از كتاب «شيطان و دوشیزه پريم»، پائولو كوئيلو

www:panahi.blogfa.com

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1385ساعت 1:19 توسط س |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

كوچولوها
نگاه كودك
پژوهشكده تعليم و تربيت
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آذر 1384


آرشیو موضوعی

كلام امير
ارزشيابي
فناوري اطلاعات
روش هاي تدريس
از ديگران (جملات کوتاه و خواندنی )
سفر(داستان های کوتاه )
نوشتن خلاق (مقاله های انشا و نگارش )
موفقیت
شعر
ما و كودكان
پنج خطاي مهم در طراحي آموزشي


پیوندها

كارشناسي تكنولوزي و گروههاي آموزشي
گروه مديريت
گروه ادبيات
گروه مشاوره
گروه ابتدايي و پيش دبستاني
گروه ابتدايي و پيش دبستاني
ارزشيابي
آموزش و پرورش شهرستانها ي تهران
سایت فرهنگی هنری زنده رود
تنبوشه
دیدار دوست (سید )
نرگسي مهربان
آموزش ابتدایی(مدرسه)
یک دوست عادی
آقا معلم
داداش کوچولو
آموزش و پرورش ایران
صدای معلم
اخبار ICT
فاوا نیوز
ریاضی برای همه
گرو ههای آموزشی 2
بهترين جستجو گر مقالات فارسي
تفكر و رياضي
وبلاگ گروهي معلمان رياضي
مهر بانو
آينه پژوهش
گفتاري چند
گر.ه پیش دبستانی سازمان
ترنم آموزش
مترجم پارس


قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin