تبليغاتX
tadbir

tadbir

روشهای تدریس -ارزشیابی -تکنولوژی - نوشتن خلاق و....

حالا که آمده ای

چرا این قطار ایستاده است؟

چرا  این قطار برنمی گردد؟

و هم می توان ندانست، از آن جهت که بر پیشانی کتاب نخستین نوشته است:

"پیشکش به همه ی کسانی که چشم به راه کسی هستند"

 

1

حالا که آمده ای

سلام

حالا که نمی روی

خداحافظ

ای همه ی سوزنبان های آن مسیر دوردست

 

2

حالا که آمده ای

دلم برای این ماه و این ستاره می سوزد

امشب چگونه سر بر بالش خواب می گذارند

با این همه بیداری!

 

3

حالا که آمده ای

آن سوزنبان را بدعادت نکن

بگو که خیال سفر نداری

بگو که بر نمی گردی

 

4

حالا که آمده ای

این همه کبوتر و این همه گنجشک

چرا به لانه هایشان بر نمی گردند!

تو که جایی نرفته بودی!

 

5

حالا که آمده ای

گریه نکن

دیگر مشق نمی نویسی

همه ی مدادهایت رنگی است

 

6

حالا که آمده ای

همین جا بنشین

و فقط از خدا بپرس

چه قدر با هم بودن خوب است

 

7

حالا که آمده ای

هی برنگرد و هی پشت سرت را نگاه نکن

گنجشک های آن شهر دوردست هم

برای خود فکری می کنند

 

8

حالا که آمده ای

هی دست و دلم را نلرزان و

هی دلواپسم نکن

اگر نمی مانی

بیابان های بی باران

منتظرم هستند

 

 

9

حالا که آمده ای

همین پرنده ی بی طاقت

که تو را گم کرده بود

با خیال راخت

دلش را بر می دارد و

به جانب جنگل های دور می رود

 

10

حالا که آمده ای

تازه می فهمم

احساس آن دهقان پیر و

مزه ی دعای باران را

 

11

حالا که آمده ای

سلام

حالا که نمی روی

خداحافظ

ای همه ی ابرهایی که به جای دیگری می روید

 

12

حالا که آمده ای

خدا هم خوشحال است

دیگر وقتش را نمی گیرم

 

13

حالا که آمده ای

هی می چرخم و هی می پرسم

من چند ساله ام ؟

من چند ساله ام ؟

من چند ساله ام ؟

 

14

حالا که آمده ای

نمی خوابم

وقتی منتظر کسی نیستی

چه قدر بیداری بهتر است

 

15

حالا که آمده ای

می گویم چه ماجرای قشنگی است

کبوترها دانه هایشان را در زمین می خورند و

امتحانشان را در آسمان پس می دهند

 

16

حالا که آمده ای

از گاوها بگو

فلسفه اش چیست

آن همه مهربانی و

این شاخی که بر سر دارند

 

17

حالا که آمده ای

من هم همین را می گویم

بیچاره گرگ ها، بیچاره روباه ها

قصه سازان

با این دوستان خوب دشت ها و دره ها

چه کرده اند!

 

18

حالا که آمده ای

به همان زنبوری می اندیشم

که نیشت زد و تو خندیدی

چه درد قشنگی دارد این مهربانی

 

19

حالا که آمده ای

برای این قاطر فرتوت هم

فکری بکن

از صاحبش خجالت می کشد

اما این گاری فرسوده برایش سنگین است

دست و پایش دیگر نمی کشد

 

20

حالا که آمده ای

من هم همین را می پرسم

چرا ما فقط سنگ پرتاب می کنیم

حتی برای قورباغه هایی

که آواز دلشان را می خوانند

 

21

حالا که آمده ای

از آنجا هم بگو

بی تردید در آنجا بسیارند

کسانی که منتظر کسانی هستند

 

22

حالا که آمده ای

بگو

آیا در میانه ی راه

نشانی یا رد پایی از آنان ندیده ای

آنان

که بعد از سال ها

فقط پلاکشان را آوردند با نیاوردند

 

23

حالا که آمده ای

هر دو همین حرف را می زنیم

مرزها را ما نکشیده ایم

ما فقط برای سربازان گریه کرده ایم

 

24

حالا که آمده ای

بر می گردم

به همان سال های دوردست

به همان میدان به یادماندنی

که یکی از ما همان جا ایستاده است

و یکی از ما عجله دارد

تا به جایی برسد

 

25

حالا که آمده ای

کنارم بنشین

بخند

دیگر برای پیر شدن فرصتی نیست

 

26

حالا که آمده ای

برایت نه گردنبند می خرم

نه دستبند

تو هیچ گاه قفس ها را

دوست نداشته ای

 

27

حالا که آمده ای

بر می گردم

و کسی در چشمانم می نشیند

 

28

حالا که آمده ای

پیشاپیش همه ی باران ها به دیدارت می آیم

خودت به من آموخته ای

برای دیدن دریا

دلی و

دیگر هیچ

 

29

حالا که آمده ای

دوباره همان سوال را می پرسی

و من دوباره می گویم

زیبا سرنوشت همه ی شاعرانی است

که دوباره متولد می شوند

 

30

حالا که آمده ای

همین یک کلمه کافی است

آمده ای

                                                                                                          محمد رضا عبدالملکیان

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 17:12 توسط س |


 

 

چه کسی می داند که تو در پیله ی خود تنهایی ؟

                     

                  چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟

 

                           پیله ات را بگشا ؛ تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایی ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 1:26 توسط س |


 زيباترين ولادت: تنها کسي که در داخل خانه خدا بدنيا آمد، اوست.

زيباترين نام: بنا بر روايات متعدد، نام علي مشتق از نام خداست.

زيباترين معلم: علي تربيت شده دست پيامبر (ص) بود.

زيباترين سخنان: به تعبير بسياري از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کريم است.



تولد در خانه خدا

مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نيز که روز جمعه سيزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجيبي برپا بود. در اين جمع تنها يک زن بود که به جاي عبادت بت، خدا را عبادت مي کرد، شرک و کفر بر روحش سايه نينداخته بود. او دين حنيف داشت، همان دين جدش ابراهيم خليل الرحمن، و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي کرد، و از خدا مي خواست تا وضع حملش را آسان کند.

او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندي را به بار داشت. و تقدير چنين بود که اين فرزند تولدي مبارک و استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا...

فاطمه با خدا راز و نياز مي کرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد کرد، دردي که فاطمه آن را به خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلاً چهار بار ديگر اين درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان شد، او در ميان جمعيت غوطه مي خورد و طواف مي کرد، پس از اين احساس از طواف باز ايستاد ولي موج جمعيت او را به اين سو و آن سو مي کشاند. و درد هر لحظه شديدتر و شديدتر مي شد.

چه مي دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آميزي براي او و نوزادش رقم زده است.

فاطمه به دنبال پناهگاهي مي گشت، مأمني که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود ديد. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد. و اين تقدير الهي بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حيات پر افتخار خود بگذارد.

نامش را علي نهادند؛ و با علي، موجودي ديگر نيز موجوديت گرفت، موجودي عزيز، گرانبها و بس کمياب. همان چيزي که بايد راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهي شده بودند، جهان، "عدل" را نه مي فهميد و نه مي شناخت. ميلاد علي با تولدي ديگر همراه بود؛ تولد عدل...



نسب علي (ع)

نسبت که به معناي اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودي انسان و تشکيل دهنده شخصيت اوست. طبق گفته قرآن و روايات و ائمه معصومين و نيز علم روانشناسي، فرد بسياري از صفات و روحيات خود را از طريق وراثت به ارث مي برد. حضرت علي (ع) به داشتن اين ويژگي ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگي از نظر فضليت و بزرگواري معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علي (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و اين خانواده، در فضايل اخلاقي و صفات والاي انساني، در ميان عرب و قريش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تيزهوشي و زيرکي، از امتيازات آنها به شمار مي رفت و همه اين فضايل، در حد اعلاي خود به علي بن ابيطالب به ارث رسيد.

پدر علي (ع)

يکي از شخصيت هاي نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علي (ع) و عموي بزرگوار پيامبر خدا (ص) است. او يکي از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئيس قبيله بني هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهرباني و فداکاري در راه آيين توحيدي بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستي پيامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اينکه پيامبر به مقام رسالت رسيد، در راه هدف مقدس ايشان که همان گسترش آيين يکتا پرستي بود، با تمام وجود جانبازي و فداکاري کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع مي کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگي ديده از جهان فروبست. حضرت علي (ع) مراحل آغازين کودکي را در دامان تربيت چنين پدري بزرگوار رشد يافت.

مادر علي (ع)

مادر گرامي حضرت علي (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وي از نخستين زناني بود که به پيامبر ايمان آورد و در دوران کودکي پيامبر، مدتي سرپرستي او را به عهده داشت. از اين رو، پيامبر اکرم ضمن تکريم وي، با تعبير مادر از او ياد مي کرد و حتي هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پيامبر اکرم بسيار متأثر شده و پيراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده مي کند و مي ميراند. اي خدا، به حق من و همه انبياي پيش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشاي و دليل و برهانش را بر او تلقين کن و جايگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمين هستي».

کنيه علي (ع)

در فرهنگ عرب، کنيه اسمي غير از نام اصلي شخص است، که براي مردان با کلمه اَب و اِبن، و براي زنان با اُم و بنت مي آيد و غالباً براي تعظيم و تکريم شخص به کار مي رود. حضرت علي (ع) هم کنيه­هاي مختلفي داشت: از جمله:

ابو تراب که کنايه از هم نشيني آن حضرت با خاک و سجده هاي طولاني ايشان داشت. در سال دوم هجري، علي (ع) روزي زمين خوابيده و مقداري گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در اين هنگام پيامبر اسلام بر بالين ايشان آمد و با خطاب «يا ابوتراب» آن حضرت را بيدار کرد. از آن زمان آن حضرت به اين کنيه مشهور شدند. ابوريحانتين: اين کنيه را هم پيامبر براي ايشان قرار داد و به معناي پدر دو ريحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است.

القاب علي (ع)

در فرهنگ اعراب، لقب اسمي غير از اسم اصل شخص و نامي است که کسي به آن شهرت مي يابد. لقب بر مدح يا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علي (ع) فراوان است و همگي دلالت بر مدح حضرت علي (ع) مي کنند؛ از جمله:

يعسوب الدين و يعسوب المؤمنين: ابن ابي الحديد که از بزرگان اهل سنت است، در اين باره مي گويد: اين دو لقب را پيامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علي بخشيد. يک بار به او لقب يعسوب الدين را داد؛ يعني مالک و رئيس و حاکم دين، و در نوبت ديگر فرمود: يعسوبُ المؤمنين؛ يعني آقا و رئيس مؤمنان.

مرتضي لقب ديگر حضرت علي (ع) به اين معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از ديگر لقب هاي آن حضرت، مي توان به اسدالله (شيرخدا)، حيدر (شير بيشه ايمان) و کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد.

نهج البلاغه علي (ع)

يکي از گنجينه هاي جاويد و درخشان علم علوي که از روح بلند پيشواي پرهيزکاران حضرت امير مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، کتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزيده اي از خطبه ها نامه ها و سخنان کوتاه و حکمت آميز علـي (ع) و قطره اي از اقيانوس بيکران معارف الهــي است. مجموعه اي نفيس از سخنان زيباي امير کلام حضرت علي (ع) که گذشت روزگار نمي تواند غبار کهنگي بر آن بنشاند. ستاره اي درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب که تا هميشه بر تارک علوم اسلامي خواهد درخشيد. تأمل و تعمق در محتواي نهج البلاغــه مي تواند ما را با گوشه هايي از مکتب مولاي دنيا و دنيا پرستي حماسه حکومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهاي الهيات، شجاعت، تهذيب اخلاق، سلوک و عبادت و... آشنا سازد. توجه به اين کتاب شريف يکي از نيازهاي نسل امروز جامعه اسلامي است.



و علي (ع) مي آيد ...

ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!...

و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد.

معشوق خدا

آسمانيان همه از شراب عشق علي (ع) نوشيده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اينکه زمنيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشويند و به نور وجودي او رخ برگشايند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوريدگي پا به عرصه خاکي نهاد. او علي است و خدايش اعلي. او که مهتاب سپيدي رويش را از او دارد و کوچه ها همه بي قرار اويند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي بخشش پياله جان ها را از شور زندگي، عشق و شيدايي لبريز مي کند؛ او معشوق خداست.

طبيب دردمندان

ياس ها و نرگس ها در بي کران هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله اي از عطر و رويا مي برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علي (ع) به وديعت گرفته اند! آب هاي همه درياها از انعکاس نام او مي درخشند و مي خندند و نسيم هاي بهاري، در وزش لابه لاي شاخ و برگ هاي بيدهاي مجنون نام او را زمزمه مي کنند و نغمه خوش طنين نام اوست که اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان کرده است! او علي است؛ طبيبي که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم مي نهد و دل هاي نابينا و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي بي کلام را درمان مي کند. او علي (ع) است که غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني هاي حکمت و عرفان را تقديم دل ها و جان هاي تشنه عاشقان الهي مي کند.

 

 


مردي از تبار نور
مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علي، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود.

 
ميلادمولاي متقيان علي (ع)مبارک باد


+ نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 2:3 توسط س |


خداوندا!
من در کلبه حقيرانه ام چيزي دارم که تو در عرش کبريايي ات نداري، که من چون تويي دارم و تو همچون خودي نداري.
دكتر شريعتي

آري! آغاز، دوست داشتن است
گر چه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نيانديشم
که همين دوست داشتن زيباست

فروغ فرخزاد
__________________

+ نوشته شده در جمعه 25 آبان1386ساعت 19:51 توسط س |


زیبایی ... نگاره ای نیست که ببینیدش یا نوایی که بشنویدش ، بلکه نگاره ای است که میتوانش دید اگر چشمانتان بسته باشد و نوایی است که میتوانش شنید گرچه گوشهایتان بسته باشد.

زیبایی ، شیره ی تنه ی پر شیار درخت نیست ، و نه بالی که به چنگالی بسته باشد ... بلکه باغی است همیشه بهار و فوج فرشتگانی است همیشه در پرواز.

+ نوشته شده در شنبه 19 آبان1386ساعت 0:1 توسط س |


دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

+ نوشته شده در جمعه 18 آبان1386ساعت 23:37 توسط س |


کودکي، دخترکی موقع خواب

سخت پاپيچ پدر بود و از او می پرسيد:

زندگی چيست پدر؟

پدرش از سر بی ميلی گفت: زندگی يعنی عشق،

دخترک با دل پر شوری گفت : عشق را معنی کن!

پدرش داد جواب: بوسه گرم تو بر گونه من

دخترک خنده بر آورد ز شوق

گونه های پدرش را بوسيد

زان سپس گفت: پدر، عشق اگر بوسه بود

بوسه هايم همه تقديم تو باد.

کاش ... 

+ نوشته شده در سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 2:1 توسط س |


 

روزی
خوام آمد ، و پیامی خوام آورد.
در رگ ها ، نور خواهم ریخت .
و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب
آوردم ، سیب سرخ خورشید.

خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد.
زن زیبای جذامی را ، گوشواره ای دیگر خواهم بخشید.
کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ!
دوره گردی خواهم شد ، کوچه ها را خواهم گشت . جار
خواهم زد: ای شبنم ، شبنم ، شبنم.
رهگذاری خواهد گفت : راستی را ، شب تاریکی است،
کهکشانی خواهم دادش .
روی پل دخترکی بی پاست ، دب آکبر را بر گردن او خواهم آویخت.

هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چید.
هر چه دیوار ، از جا خواهم برکند.
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند!
ابر را ، پاره خواهم کرد.
من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ، سایه ها را با آب ، شاخه ها را با باد.
و بهم خواهم پیوست ، خواب کودک را با زمزمه زنجره ها.

بادبادک ها ، به هوا خواهم برد.
گلدان ها ، آب خواهم داد.

خواهم آمد ، پیش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش
خواهم ریخت.
مادیانی تشنه ، سطل شبنم را خواهد آورد.
خر فرتوتی در راه ، من مگس هایش را خواهم زد.

خواهم آمد سر هر دیواری ، میخکی خواهم کاشت.
پای هر پنجره ای ، شعری خواهم خواند.
هر کلاغی را ، کاجی خواهم داد.
مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک !
آشتی خواهم داد .
آشنا خواهم کرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت.


+ نوشته شده در جمعه 18 خرداد1386ساعت 1:48 توسط س |


تا زمانی که نتوانیم از گناهان خود دست بکشیم

                    ...تا زمانی که نتوانیم مانند بچه های کوچک شویم

                             هرگز ...

                               هرگز ...

                        هرگز نمی توانیم وارد حریم الله شویم.

                            پس...

                       یا رب العالمین...

 

***********************************************************

حول حالنا الي احسن الحال

آمين

               نوروزخجسته وموسم دل انگیربهار وسال نوین برهمه دوستان عزیز تهنیت باد.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 1:14 توسط س |


کاش بودي تا دلم تنها نبود. . .

. . .تا اسير غصه ي فردا نبود

کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و دريا نبود

کاش بودي تا دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود

کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوز وسرما نبود

 کاش بودي تا فقط باور کني. . .

..::بي تو هرگز زندگي زيبا نبود::..

.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 0:55 توسط س |


 

 

 

كسي که در نبودنش پیدا می شد

مرد و دیر بود برای یافتن چیزی

مانند زمین

بزرگیش آنقدر بود که نمی دیدیش

و گلدانها سخت وابسته اش بودند



قلب ایستاده اش

نقطه ی صفر زندگیم بود

من به سمت بی نهایت کوچک

سقوط می کنم...

+ نوشته شده در دوشنبه 25 دی1385ساعت 1:35 توسط س |


اين رو زها ،روز هاي ....

 

اللهم ارحم ( المتوفى ) رحمة واسعة وتغمده برحمتک
خدایا به او رحم کن رحمتی فراخ و او را با رحمتت در بر گیر.
- اللهم ارحمه فوق الارض وتحت الارض ویوم العرض علیک . اللهم قه عذابک یوم تبعث عبادک .
خدایا به او رحم کن بر روی زمین و زیر زمین و روزی که (نامه ی اعمال ) بر او عرضه می شود. خدا یا او را از عذاب خود دور کن روزی که بندگان تو از قبر ها بیرون می آیند
- اللهم انزل نورا من نورک علیه
خدایا نوری از نور هایت را بر او بفرست
- اللهم نور له قبره ووسع مدخله وآنس وحشته
خدایا قبرش را نورانی و لحدش را وسیع ساز و وحشتش را به آرامش تبدیل کن
-
اللهم ارحم غربته وارحم شیبته
خدایا به غربت و پیری او رحم کن
-
اللهم اجعل قبره روضة من ریاض الجنة . لا حفرة من حفر النار
 
خدایا قبر او را باغی از باغ های بهشت قرار بده و نه چاله ای از چاله های جهنم
-
اللهم أغفر له وارحمه واعف عنه واکرم نزله
خدایا گناهانش را ببخش و به او رحم کن و او را عفو کن و جایگاهش را گرامی بدار
-
اللهم اجعل مرضه کفارة لجمیع ذنوبه . واجعل آخر عذابه عذاب الدنیا
پروردگارا بیماریش را کفاره ی گناهانش قرار بده و عذابی که در دنیا کشیده آخرین عذاب آن باشد
-
اللهم ان کان ( المتوفی ) غیر اهلا لوصول رحمتک فرحمتک اهلا لان تسعه
خدایا اگر او سزاوار رحمت تو نباشد پس رحمت تو شایسته است که او را در بر بگیرد
-
اللهم اطعمه من الجنة واسقه من الجنة واره مکانه من الجنة وقل له أدخل من أی باب تشاء
خدا یا او را از بهشت بخورا ن و از بهشت بنوشان و جایگاهش را در بهشت به او نشان بده و به او بگو از هر دری که دوست داری وارد شو
-
اللهم وارزقه لذة النظر الى وجهک والشوق الى لقاءک
خدایا لذت نگاه به وجه تو و اشتیاق رسیدن به تو روزی او کن
-
اللهم انت غنی ونحن الفقراء فانت غنی ونحن الفقراء فانت غنی من عذابه فارحمه
خدای من تو بی نیازی و ما محتاج باز تو بی نیازی و ما محتاج و تو بی نیاز هستی از عذاب کردن او پس به او رحم کن
-
اللهم ان کان ( المتوفی ) من المحسنین فزد فی حسناته وان کان من المسیئین فتجاوز عن سیئاته
خدایا اگر از نیکوکاران است بر نیکی های او بیافزا و اگر از گناهکاران است از گناهان او در گذر
-
اللهم اجعل ذریته سترا بینه وبین نار جهنم
پروردگارا باز ماندگان او را مایه ی دوریش از عذاب آتش قرار بده
-
اللهم اجعل ذریته ذریة صالحة تدعوا له بخیر الى یوم الدین
خدایا خوانواده اش را خانواده ای صالح بگردان تا بر ای او دعا کنند تا روز قیامت
-
اللهم انی اسالک الفردوس الاعلى نزلا له
خدایا از تو می خواهم که فردوس اعلی را جایگاه او قرار بدهی
-
اللهم وابنی له بیتا فی الجنة واجعل بملتقانا هناک
خدایا خانه ای برای او در بهشت بساز و محل ملاقات ما را آنجا قرار بده
-
اللهم واسقه من حوض نبیک محمد صلى الله علیه وسلم شربة هنیئة مریئة لا یظمأ بعدها ابدا
ای خدای مهربان او را از چشمه ی پیامبرت محمد صلی الله علیه وسلم بنوشان شرابی گوارا و خوش که بعد از آن هیچگاه تشنگی نیست
-
اللهم تقبل منه القلیل وتجاوز عنه التقصیر
خدایا عبادات اندکش را بپذیر و گذشت بکن از تقصیر
-
اللهم ثبته بالقول الثابت وارفع درجته واغفر خطیئته وثقل موازینه
خدایا او را ثبات بخش با سخن ثابت و بلند مرتبه اش کن و از گناهانش بگذر و میزان حسناتش را سنگین کن
-
اللهم حاسبه حسابا یسیرا یامن هو ارحم من عباده بانفسهم ومن الام بولدها
ای خدای من حساب او را آسان حساب کن ای کسی که بر بنده گانش مهربان تر از خودشان است حتی بیش از محبت مادر به فرزندش
-
اللهم ان ( المتوفی ) فی حاجة الى رحمتک وانت الغنی فی غنى من عذابه فارحمه
خدایا او محتاج رحمت توست و تو بی نیاز از غذاب او پس به او رحم کن
-
اللهم استقبله عندک خال من الذنوب والخطایا واستقبله بمحض ارادتک وعفوک وانت راض عنه غیر غضبان علیه
خدایا از او استقبال کن نزد خودت در حالی که خای از گناه است و از او با ارادت و بخششت استقبال کن و از او راضی باش و خشمگین نباش
-
اللهم افتح له ابواب جنتک وابواب رحمتک اجمعین
خدایا تمامی در های بهشتت و رحمتت را بر او باز کن
-
اسال الله العظیم رب العرش العظیم ان یتقبل منا ومنکم الدعاء ویغفر لموتانا وموتاکم وموتى المسلمین وان یحسن خاتمتنا انه قادر على کل شیء

تمنا دارم از خدای بزرگ پروردگار عرش عظیم که دعا های ما و شما را قبول کند و رفتگان ما و شما و همه ی مسلمین را ببخشد و همه ی ما را عاقبت به خیر گرداند یقیناً او بر هر کاری تواناست.



بعد از رفتن تو

كسي از ما نمي پرسه كه بهارمون كجاست
خنده ي سبز بهار كجاي گريه هاي ماست ؟
كسي از ما نمي پرسه كه كجاي جاده ايم
 بين اين همه سوار چرا
هنوز پياده ايم ؟
كسي نيس نشون بده نشوني ستاره رو
 به دل ما ياد بده تولد دوباره رو
تقويم كهنه رو بايد ببنديم
 بازم بايد دروغكي بخنديم



  پروردگارا
بارش شبنم روی گونه های سرخ پشیمانی چه زیباست .

فتح یک دل غمگین با دو رکعت نماز امید چه عاشقانه است .

و هجوم پروانه های جان به وسوسه های زرد غفلت چه شکوهمند است .

و ما با خواهش نور نگاهت به روزنه دلمان به سویت می آییم تا بزرگی و عزت دریا دلانت را نصیبمان سازی

 


از همه شما عزيزان التماس دارم .

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 0:29 توسط س |


فرخنده سالروز ولادت دخت نبی اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم حضرت فاطمه ی

 

زهرا سلام الله علیها بر شما خوبان ، تهنیت باد.

 

***************************************************

مادرم

ای نیلوفر جانم !