روشهای تدریس
روشهاي تدريس
شناخت نظريه ها در تدريس
بعد از تجزيه و تحليل مفهوم تدريس اينك به اين نكته اشاره ميكنيم :
آيا تدريس و فعاليتهاي معلم در كلاس مبتني بر يك اصول نظري است يا نيست هرگونه كه من معلم تصميم گرفتم، ميتوانم حركت كنم. يا نه.
يا آيا شناخت نظريه هاي يادگيري در روانشناسي كافي نيست براي معلم.
آيا اين نظريه ها را بشناسد باز نياز به نظريه هاي تدريس دارد. اين طرز تلقي در گذشته وجود داشت ولي در چند دهه اخير در دنيا تعليم و تربيت.
گروهي بر اين باورند اگر چه نظريه هاي يادگيري به ما كمك ميكند به عنوان يك معلم ولي شناخت خود نظريه هاي و يافته هاي علمي تدريس براي معلم بسيار مفيد و مؤثر است. و حتي ميتوانيم بگوييم نظريه هاي تدريسي و نظريه هاي يادگيري مكمل يكديگرند. و هر يك از آنها حمايت ميكنند فعاليت ديگري را اگرچه ما در جهان تعليم و تربيت امروزي متأسفانه خيلي رشد نسبت به نظريه هاي يادگيري در نظريه هاي تدريس نداشتم . افراد زيادي مثل كيس ، لاندا و .... كار كردند و دارند كار ميكنند . اما معلمين در جهان امروز خيلي با اين نظريه ها آشنايي نداريم و فرصت تحليل هم وجود ندارد .
من فقط يك اشاره ميكنم . ما گاهي در كتابهاي درسي، در سخنرانيها و درسها ميگويم .
آقا روشهاي تدريس تجويزياند نه تحليلي، گاهي بسياري از عزيزان متوجه نميشوند و حتي در بخشي از كتابها مهارتها كه اشاره شد. اغلب دانشجويان از من سؤال ميكنند آقا اين چيست ؟ من يك توضيح كوتاهي تحت عنوان نظريه هاي همانند يا نظريه هاي تلفيقي در اين بخش اشاره خواهيم كرد. ببيند شما در فرآيند آموزش يك محتوا داريد يك برنامه درسي داريد و يك هدف .
محتواي درسي ما را كداميك از يافته هاي علمي و مطالعات تشكيل ميدهد، ما چيزي را ميتوانيم در محتواي آموزشي خود بگنجانيم و براساس آن ديدگاه هنجاري. آيا همه چيز قابل آموزش است.
نه ما يك سري تحقيقاتي در جهان فلسفه داريم . البته عزيزان نبايد با روش تحقيق تأمل و اشتباه نكند. ميماند.
مطالعات توصيفي
ما مطالعات توصيفي داريم مطالعات توصيفي دانش بشري در طول تاريخ هستند در زمينه فيزيك، شيمي، تاريخ و ادبيا ت در واقع با زبان ساده ميگويم . مطالعات توصيفي مطالعاتي هستند كه بدنبال هستها هستند.
يعني قوانين موجود در طبيعت را كشف ميكنند. مخصوصاً در علوم و ....
من كتاب فيزيك را ميخواهم بنويسم .محتواي فيزيك را ميخواهم تدريس كنم. حق ندارم هرچه به نظرم آمده بنويسم. و چه يافته هاي وجود دارد تا اين لحظه، با آن توجه به عدم قطعيت .
سؤال اينجاست. من چه درسي ميخواهم بدهم . مثلاُ فيزيك. چه نوع اطلاعاتي را آنكه معارف بشري در مورد فيزيك به من ميدهد ؟ سؤال اينجاست.
آيا من تمام يافته هاي را در كلاس خاص كاربندم ، نه خير من بايد برنامه درسي براي فيزيك تهيه كنم . براي چي؟
تا به آن اهداف كه خود در نظر گرفتم . به آن برسم .
اهدافي كه ما تعيين ميكينم در آموزش به آنها ميگوييم مطالعات ارزشها و هنجارهاي آموزش . بنابراين ما ميبينيم اهداف آموزش از جامعهاي به جامعهاي فرق ميكند. حتي فكر نكنيد تنها اهداف فلسفي باشد . حتي علمي باشد ، اهداف علمي .من ميخواهم فيزيك درس بدهم . اهدافي كه در فيزيك و علوم يك درس نوشته شد. با اهداف يك جامعه ديگر فرق دارد.
بنابراين من مقداري از اين محتواي علمي را كه محصول تحقيقات توصيفي هستند. ميخواهم براي رسيدن به آن اهداف استفاده كنم.
بنابراين من ناچارم تجويز كنم اسم اين نوع مطالعات مثلاً مطالعات برنامهريزي را ميگويم تجويزي است. چرا؟
من از يك قسمتي برداشت ميكنم براي رسيدن به هدف خاصي . مثال ساده: مثلاً پزشك آنتيبيوتيك را براي عفونت تجويز ميكند .!
آيا به نظر شما به همه بيماران عفوني بطور يكسان آنتيبيوتيك تجويز ميكند. به هيچ وجه شرايط و وضعيت آن را حساسيت آن را ميبيند و شايد حتي آنتيبيوتيك تجويز نميكند .
اين مشكل در ماهيت آن آنتيبيوتيك نيست. ما نميگويم آنتيبيوتيك غلط است. برنامه درسي هم همين جوري است.
برنامه درسي ، يك برنامه درسي را اگر عوض ميكنيم و تغيير ميدهيم از يك منطقه به منطقه ديگر ميگوييم بايد فرق داشته باشد . به معناي غلط بودن برنامه درسي نيست .
برنام مطابق با نيازهاي آن منطقه و نيازهاي آن بايد باشد. بهمين دليل ممكن است برنامه هاي درسيمان امسال باسال ديگر فرق داشته باشد.
پس آن قسمت از محتواي تحقيقات توصيفي را كه ما به كار ميگيريم . در يك پايه يا رسيد ن به تعداد ي از اهداف به آن ميگويم برنامه درسي.
پس برنامه درسي تجويزي است . ما نميتوانيم يك برنامه تنظيم شده در آموزش و پرورش در عرض بيست سال اجرا ميكنيم اگر چه در كتابهاي ما بابا آب داد. نان داد. آمده بيچاره مادرها اگر نان بهدهند در كتابهاي اشاره نميشود ( طنز است.)
پس آيا ما در علوم تربيتي در آموزش در تدريس علمي داريم ، دانشي داريم كه اسم مطالعات توصيفي را روي گذاريم : هستها را فقط مطالعه كند. روش هم روش تجربي تعطيل است . نه فقط ذهني در روانشناسان يادگيري بر روي حيوانات در آزمايشگاه اول كاري ميكنند در پزشكي هم همين كا را ميكنند نتيجه آن را ميآيند روي محيطهاي آموزشي تأمين ميدهند. پس ميتوانيم بگوييم در فرآيند يادگيري علم روانشناسي يادگيري و به تبع آن روانشناسي تربيتي يك دانش و مطالعه توصيفي است. بدنبال هست است. روش روش تجربي، تحليل است به قول بعضيها فاقد ارزشهاست. اينجوري ياد ميگيرد. كاري به خوب و بد ندارند .بعد ميخواهيم براساس اهدافي در كلاس بچه ها را به آن اهداف برسانيم كه آيا ميتوانيم از روانشناسي توصيفي جهان را مورد مطالعه قرار دهيم . بله .
پس بنابراين در ضلع مقابل اين در جدول مطالعات آمد. مطالعات هنچاري اهداف جزء ارزشهاست . و بعد معمولاً متد لوژي مطالعات هنجاري تجربي نيست، عقلاني تحليل است. ارزشي است. عقلاني تحليل است . ارزشي است . عقلاني تحليل است ارزش است، مثلاً درس فلسفه تربيت وقتي ما بحث ميكنيم . نميآيد مثلاً آزمايش كند. فلسفه تعليم و تربيت ميگويد چگونه بايد حركت كنيم و به چه اهدافي بايد برسيم.
روانشناسي تربيتي ميگويد انسان اين جوري ياد ميگيرد. فلسفه ميگويد اينها را بابد ياد بگيريم . اينها مغايرتي با هم ندارند اين ناظر برهست و ديگري ناظر بر بايدهاست.
اهداف جزئي رفتاري بايد ما را سوق بدهد به آن ارزش نهايي ك فلسفه تعليم و تربيت به ما ميگويم.
حالا ما به عنوان معلم و مجريان يك برنامه ، ميخواهيم از اين هست استفاده كنيم و به آن بايدها برسيم، به قول انگليسيها از اين ايزنسها استفاده كنيم در جهت رسيدن به آن « آونسيا» يا بايدها ...
كدام علم ميتواند اين كار را انجام بدهد. همان مطالعات تجويزي. آنچه كه من اشاره كردم . دوستاني در تكنولوژي آموزشي خواندند .
به اين نكته كمتر توجه كردند. برنامهريزي درس، دانش طراحي،تكنولوژي آموزشي اينها تماماً مطالعات تجويزي است.
يعني به ما چگونگي اسفاده از اين هستها و از اين دانش بشري را در جهت رسيدن به اهداف كمك ميكنند.
سؤال حضار : درخصوص تجويري يا توصيفي آيا ميتوانيم بگويم.در الگوهاي يادرگيري چون ثابت است ما نميتوانيم تغيير بدهيم . ناچاريم آن را توصيف كنيم . نميتوانيم بگوئيم يادگيري همان است كه در وجود اين موجود وجود داشته است. و به همان طريق كه از قبل بود . بايد ياد بگيريد، يادگيري سبك است. در ارگانيسمها و آدمهاي مختلف سبك يادگيري فرق ميكند.
ممكن است يك با تقويت مثبت بيشتر و يكي از طريق شناخت راحتر ياد بگيرد.
اين سبكها وجود دارد يعني جز هستها است، انسان اين جوري ياد ميگيرد. اگر تقويت كنيد انسان ياد ميگيرد . اگر سؤال ايجاد كنيد به فكر ميپردازد.
ما از اين هستها . مثل اينكه آقاي نيوتن جاذبه زمين را كشف كرد. جاذبه زمين را بوجود آورد. يك روانشناسي شيوهاي تربيتي را كشف ميكند « همه وضع كند.»
اما فلسفه يا ارزشهاي جامعه را وضع ميكند براساس اهداف خود ما تناقضي نميبينيم. ما از اين هستها استفاده كنيم براي رسيدن .
سؤال : پس ميتوانيم بگويم به اندازه معلم ميتوانيم روش تدريس داشته باشيم .
به اندازه شاگرد ميتوانيم روش تدريس دداشته باشيم . چون هر شاگردي در سبك خاص خود را دارد .
بنابراين در اينجا :
كار يك تكولوژيست كار يك برنامهنويس و كار يك معلم كه عمل تدريس را انجام ميدهد به عنوان يك صاحب نظر تجويزي، يك صاحب نظري كه هم مسلط بر يافته هاي علمي و هم مسلط بر اهداف و ميآيد واز آن يافته ها براي رسيدن به اهداف استفاده ميكنيم.
ببينيد كلمه تدريس را من بگويم آيا جز مطالعات تجويزي است يا توصيفص يا هنجاري پايه ها است ماهيت توصيفي است. در جلسات قبل گفتيم:
« تا تعامل نباشد يادگيري صورت نميگيرد، تا ارتباط نباشد تعامل صورت نميگيرد. »
اصلاً يادگيري يك دادوستد علمي است. يك مقابله و يك تجربه است با محيط.
اين يك اصل است. سپس معلم بايد آن تعامل را در نظر بگيرد. حالااز چه نوع تعاملي استفاده كنيم؟
آيا هر تعاملي ميشود. مثلاً
آيا كشيدن گوش يك فرد، يا مثلاً يك رفتار غيرحرفهاي يك معلم با شاگرد كه انجام ميدهد ، معلم ميگويد: « من تعامل دارم برقرار ميكنم. »
نهخير، هر تعاملي را من نميتوانم، ما معيارهاي حرفهاي، يافته هاي علمي داريم در زمينه تعامل، معلم حتي معيارهاي حرفهاي، حتي هنجاهاست در تمام دنيا است. معلم يك ويژگي خاص دارد. نميتواند هر اقدامي را در كلاس دنبال كند.
اما ما آن قسمت از تعامل را كه براي ايجاد، گستر و زمينه يادگيري فراهم ميكنيم به آن روش تدريس ميگويم بنابراين روش تدريس جزء مطالعات تجويزي است. نظريه هاي تجويزي بحث مفصل دارد.
چه نظريه ها ريه ها تجويزي هستند چون رويكردي به آينده دارند، راهنماي عمل هستند ميخواهند، جهت بدهند.
روش تدريس از نظر نظريهپردازي، نظريه تجويزي است. يعني چه اگر مسوولي بخشنامه كرد كه اين روش را در همه جا بايد استفاده كرد.
من خيلي دوستانه ميگويم كه ايشان آشنايي با اين مفاهيم ندارند.
سؤال حضار: آيا روشهاي يادگيري تجويزي هستند؟ روشهاي يادگيري تجويزي نيست جز هستها و جزء قوانين طبيعت است در ذات و متهينها نوفي ويژگي است كه از طريق تقويت ياد ميگيريم. از طريق جريمه، از طريق شناخت، تفكر، حل مسأله و.مخصوصاً درمورد انسان كه اكثر يادگيري براساس حل مسأله محور تفكر صورت ميگيرد كه روانشناسان شناخي تأكيد بسيار دارند.
لذا حداقل اين را ياد بگيريم . كه ما ؟؟ نيز روش را در همه جا نميتوانيم بكار بگيرم.
گاهي من در يك كلاي يك روش خاص را بكار ميگيريم و بسيار موفق بودهام . اما در ترم بعد سال بعد همين روش را ديگر براي گروه ديگر كارآيي ندارد ......
بنابراين روشهاي تدريس من با تو فراگير با توجه به محتواي درسم و امكانات شرايط و با توجه به هدفهاي من آنها را بايد تعين كنم .
گاهي بجاست كه ما چه كاركردهايي را براي تدريس انتظار داريم و چه عواملي در تدريس مؤثرند، جزء كاركردهاي تدريسينه . آيا تدريس بايد در شاگرد ايجاد انگيزه كند؟
آيا تدريس بايد اطلاعاتي را منتقل كند يا نه؟ بله. اين كه ميگويم انتقال نه فقط از طرف معلم باشد. اين يكي از روشها. منبع به آن معرفي ميكند و ادار تحقيق و مطالعه كند تا بتواند دانش روز را بدست بيآورد ، در اين يكي از كاركرد تدريس است، يك تغيير رفتاري به معناي عام ايجاد كند .
براي اين من بايد ايجاد انگيزه كنم . مثل اين است كه خانمها يك دستگاه آب ميوهگيري ميخرندو ميگويند آقا اين چه كاري انجام ميدهد. من ميگويم فردي كه تدريس ميكنم و معلم است بايد ايجاد انگيزه كند، حالا چگونه و چه مشكلاتي دارد. آن بحث جداگانهاي دارد. ولي بهرحال جزء وظايف من است انتقال اطلاعت جزكار كرد تدريس است، به جريات انداختن اطلاعات، پردازش اطلاعات. من نبايد فقط اطلاعات را انباشت كنم. در ذهن شاگرد من بايد شاگرد را وادار كنم با آن اطلاعات تمرين كند، كار كند . مثل آب، جوششيرين بريزم خمير نميشود من بايد بورزم . من بايد پردازش كنم. پس پردازش اطلاعات به جريان انداختن اطلاعات جرو كاركرد تدريس است.
ذخيره سازي اطلاعات، مقداري از اطلاعات بايد در حافظه بلند مدت فرد انباشت و ذخيره شود. اما نه از طريق حفظ و تكرار، وقتي گفتم به جريان انداختن اطلاعات و پردازش اطلاعات يعني معنادار كردن اطلاعات و با ذخيرهسازي بدون معنا فرق دارد. انتقال اطلاعات. شايد اين اطلاعات معناي ديگري دارد .
ترانسفر كردن، كاربرد اطلاعات
فرد بتواند آنچه ذخيره را كرده در موقعيت جديد آن را بكار گيرد و در زندگي بكار گيرد. نه مؤقعيت تصميم كلاس و تمرينهاي كلاس .
من گاهي اطلاعات را حفظ ميكنم . مثلاً ميدانم گياهان به آب و نور، نياز دارند. اما ميدانم ببينم گلدان خونه ما دارد زد ميشود. اما نميآيم آن را به محلي نور كه مضر دارد منتقل كنم. هنوز به مرحله كاربرد نرسيدم .
بنابراين وظيفه هر معلم است كه فرد را از مرحله ذخيره سازي به مرحله انتقال كاربرد برساند. و حتي كنترل و هدايت فرد است، يعني يادگيري من، هدايت من و تدريس و آموزش من باعث شود از فرد شخصيت بسازد كه من انتظار آن راداشتم. اين تغيير است.
اين كنترل، كنترل از بيرون نيست. بقول معروف :
رشته اي در گردنم افكند، دوست ميكشد هرجا كه خاطرخواه اوست. ...
من معلم از نظر علمي و شخصيتي الگو بايد باشيم كه گرايش من، نگاه علمي من نگرش او را تحت تأثير قرار بدهد.
يكي از كار كردهاي بسيار مهم تدريس است.
اما عواملي كه روي اين اثر ميگزارد خود معلم و تدريس معلم ....
هر ويژگي بايد داشته باشد هم محبوبيت و هم مقبوليت كه از نظر علمي بچه ها قبولش داشته باشد. اگر معلم از اين دو ويژگي فارق باشد. اثر مطلوب را نخواهد داشت، ويژگي شاگردان چگونه ؟ اثر ميگزارد.
بهرحال مخاطب من همه يكسان و يكدست نيستند. خانواده و تربيت او ، امكانات، او، تواناييها و همه بر تدريس من اثر دارند.
برنامه هاي درسي، زمان، زمان يكي از عوامل فشار را در تدريس است. من اگر توليد ؟؟ را در زمان محدود پس ناچار ميشود بعضي ار قسمتها و فعاليتها را حذف كنم .
ساختار نظام آموزشي و مديريتي. شما فكر ميكنيد مدير مدرسه، مسوول منطقه و مسؤلان اجراي بخشنامه ها اثر ندارند، در كار معلم فوقالعاده اثر دارند.
تجهيزات و فضاي آموزشي، من در يك جا امكانات آزمايشگاهي و كتابخانه دارم ، در يك جا هيچ چيز ندارم اينها عوامل هستند كه در تدريس معلم چه در درون سيستم و چه در بيرون سيستم اثر ميگذارند.
تازه به همينها محدود نميشود.
عوامل مختلفي هستند، كه آرزو ميكنم معلم ما عوامل را شناسايي كنند و آنجا كه قابل كنترل و دستاوردي هستند، تغيير بدهند.
و حتي به اعتقاد من اگر به عواملي كه خارج از كنترل است بگذاريم كنار، فقط در خودمان نگاه كنيم. آن چيزهايي كه در خودمان است و است، كاري كنيم ميتوانيم معلم موفقي باشيم.